وقتی نفس های پاییز ۹۳ به شماره افتاده بود و در واپسین روزهای آذرماه بغض آسمان شکست و در گمنامی شما گریست.

وقتی سرما ناجوانمردانه برتن کوی و برزن شلاق می زد و دل زمین افسرده شده بود، قطرات باران تند تند به زمین میخورد و گویی می خواست زمین و زمان را از خواب غفلت بیدار کند، این باران، عجیب تازگی داشت

 

photo_2016-12-20_13-42-54

photo_2016-12-20_13-42-59

 

وقتی مردم شهر را می دیدم که با چتر زیر باران در انتظار ایستاده بودند، و وقتی که تابوت های پوشیده شده در پرچم سه رنگ مقدس از دورنمایان شد و مردم چترها را بستند دریافتم این باران، باران عشق است ای شهید

 

photo_2016-12-20_13-43-02

 

photo_2016-12-20_13-43-07

 

آنگاه که پیکر غرق در نور تو را موج دستها عاشقانه در میان اشک دیدگان و اشک آسمان به خاک می سپردند دستانی آسمانی را دیدم که تو را به نرمی در آغوش می کشید و رویش جوانه ای را دیدم که نوید عشق و آرمان می داد.

 

 

photo_2016-12-20_13-43-05

 

 

photo_2016-12-20_13-42-57

 

اکنون آرامگاهتان  مأمن عاشقان راه حق شده است، برکت را می شود از قدوم مبارکتان احساس کرد و بوی عطر گلی به مشام میرسد که بوی هر چوب خوش بو و گلابی در مقابل این بوی عطری که گویی از بهشت با خود به ارمغان آورده ای ورنگ سرخ هر گل لاله ای که رهگذران و عاشقانت به رسم عشق برای تو هدیه می آورند در قیاس با خون سرخ رنگ  و پاک تو رنگ می بازد …

 

photo_2016-12-19_20-59-16

 

همان خون سرخ رنگی که تو به سیاهی چادرم امانت داده ای و میدانم حجاب من سنگری است آغشته به خون تو و باید آن را حفظ کنم… دستم را بگیر شهید این روزها دنیا  عجیب مکدر است…

 

و اما امروز در دومین سالگرد خاکسپاری این دو کبوتر گمنام، دوباره آسمان به گریه افتاد، گویی به یاد آن تشییع باشکوه افتاده است…

 

photo_2016-12-20_13-43-11

 

زهره حیدری

 

انتهای پیام/*

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی