“به مناسبت یکمین سال عروج ملکوتی بزرگ مرد تاریخ، زنده‌یاد شهرام محمدی”

دل‌تنگ خانواده‌اش بود.
جاده به‌سرعت، او را از نگاه‌های منتظر فرزندانش دور می‌ساخت.
اشک‌های دوری‌اش در پیچ‌وخم مسیر پرفراز و نشیب، دل‌سنگ‌ها آب کرده بود.
این بار تاریخ می‌خواست رشادت‌های دلیر مردی به نام “شهرام محمدی” را به ثبت برساند.
کارگر مهربان و ازخودگذشته که با چشمانی کنجکاو و پر صداقت، متوجه نشت گاز هگزان شد.
در آن دقایق بین خودخواهی و دیگر خواهی می‌توانست به مصلحت خویش بیندیشد، می‌توانست به نگاه‌های منتظر فرزندان معصومش فکر کند
به خانه‌اش
به جوانی‌اش
به آمال سر به فلک کشیده‌اش
می‌توانست بی‌تفاوت باشد
ولی وجدان کاری و روح بلندش او را بی‌درنگ به‌سوی امدادرسانی متهورانه سوق داد.

هر کاری که از عهده‌اش برمی‌آمد انجام داد
کارگران زیادی را به‌سرعت از محل خارج نمود
شیرفلکه اصلی را با دست‌های خسته‌اش تا انتها خفت کرد
خیالش آسوده بود که شاید آخرین نفری است که محل را ترک می‌کند.
در لحظه ی رضایت از  عمل خداپسندانه
گاز متراکم در لوله منفجر می‌شود و موج انفجاری او را به گوشه‌ای پرتاب نموده
بیش از پنجاه‌درصد سوختگی را برای نجات جان هم نوعانش تحمل کرد و راهی بیمارستان شهید چمران شد
از اهواز به تهران
شادمان از این بود که ناجی افرادی کارگر زحمتکش شده است
و در لحظه‌های چشم‌انتظاری
دوری از خانه و خانواده

چشمانش به دورترین ستاره‌ی شب خیره ماند.

روحش شاد

یادش گرامی

به قلم: #سارا_محمدی_نوترکی

انتهای پیام/*

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی