تاریخ : شنبه, ۶ آذر , ۱۴۰۰ 22 ربيع ثاني 1443 Saturday, 27 November , 2021
6

به دستان خون آلوده‌ی تو سوگند

  • کد خبر : 50816
  • 26 بهمن 1395 - 10:05
به دستان خون آلوده‌ی تو سوگند

وقتی به یادت می آورم جانم می سوزد و جگرم خون می شود!آخر تو به جرم کدامین گناه ناکرده به این سرنوشت تکراری و تاریک محکوم و مبتلا شده ای!

وقتی به یادت می آورم جانم می سوزد و جگرم خون می شود!آخر تو به جرم کدامین گناه ناکرده به این سرنوشت تکراری و تاریک محکوم و مبتلا شده ای!

وقتی که تو را می بینم که چگونه کوچه پس کوچه های تقدیر تورا از نظر و نگاه خویش دورت می کنند!به تنگ می افتد جانم و به تقلا می برد نفس های بی رمقم را!

تو طلوع همیشه‌ی غروب شادی‌های نسل سوخته تبعیض یاکدامین تقدیر یا تدبیری! چه بگویم چرا که نمی‌دانم که چه بگویم!!

آه پدرم!آن لحظه که می بینمت که با کیسه پلاستیکی سیاه که گویی تمام زندگی خودت را در آن با نهایت سوگ و عزا به دوش می کشی با پاهای لنگ و زخمی و دست های پینه بسته تنها و تنها با توکل به خدایت مسافت ها را می‌گذرانی تابه سرزمین مقصود برسی باناله های بی صدا با ضجه های بی فریاد، سراسر بودنم را آتش زبانه می کشد!

آخر چه کنم که هق هق سرد و سوزان گریه امانم را بریده است!آخرکدام اجل تیرخلاص عملگی را بر پیشانی تقدیرت به یادگار گذاشته است! که و کدام گروه تو را از عامل بودن و اهل کار بودن به فرو دست واژه ی عمله بودن کاسته و کشانده است!

 

آه پدرم! پیشانی چروک، چهره ی برشته و سوخته ات را کدام پیکان و ناوک  بی عدالتی یا… بدین سان انداخته است! چگونه آرام و قرار را برگیرم ؟آن گاه که درکنارخیابانی عریان! بدون حتی یک صندلی برای راحت بودنت که چونان سپیداری زخمی و مصدوم برپای خسته و دل شکسته صاف و استوار می ایستی تا شاید تقدیریت، تدبیرت یا تقصیرت تو را به صاحب کاری برساند که بشوی عمله ی آن جناب خانه ی خدای! و…

راستی اگر چه راست و راستی پابرجا ی باشد!! چه شورا هایی که به دیوان که نفرستادیم و آنان چه شهردارهایی که… ولی دریغ از حتی یک صندلی و یک متر جایگاهی مناسب برای جای پایت تا شاید دمی و لحظه ای درنگ کنی در کنارمیدان یاخیابانی بیاسایی و آسوده شوی تا برخی صاحبان زر و… را  خمیازه ای بیاورد  تا تو او رابه حاجت عملگی کنی !!

پدرم!! تو به کدامین جرم و گناه ناکرده و نابخشوده به این روز شوم مه آلوده گرفتارشده ای!! و دستانت  که این گونه از فرط بیل گرفتن و کلنگ زدن و…خون آلوده و به سرخی تلخ آغشته شده اند!

پدر عمله ی بدبخت بی چاره ی من! راستی که چه نمایندگانی که با سر انگشت ساده و ناخوانای تو که به مجلس که نفرستادیم اما افسوس از حتی یک فرصت و موقعیت شغلی برای تو و دوستان ناپیدایت!!

 

 

دریغ، دریغ … ولی دریغ از حقوق ماهیانه تو که بتوسط از ما بهتران دولتمرد  به رقم  محقری اندوده فرموده اند!!

آری ماهیانه ۸۱۲۰۰۰ تومان!!! در حالی که خود خط فقر را حقوق ۱۸۰۰۰۰۰تومان تصویب نموده اند!! و… با این شرایط یک چیزی سخت و سمّگین راه بغض گلویم را گرفته است و هیچ جوری و به هیچ شکلی برایم قابل هضم و تحمل نیست!

وقتی که مادر، خواهران و برادرانم گرسنه، بدون لباس مناسب، بدون نوشت افزار، کتاب و… بی همه چیز! به دروازه خانه جان و چشم دو خته اند! و تو هنوز چند ساعتی از رفتنت که نگذشته با همان کیسه پلاستیکی سیاه به خانه بازمی گردی! بدون کار، بدون پول و بدون…

با کوله باری از شرمساری، حیاو دل شکستگی و… به اتاق می روی و آرام و لرزان به مادر می گویی که دیگر ما پیرمردهای پنجاه ساله را کسی برای کارگری و عملگی نمی برد!!

چه کارمی توانم بکنم!دراین لحظه بغض بزرگ تاریخ مستمندان و فقیران عالم، باسرخی و سوزش اشک مادر، خواهر، برادر و… طاقتم را می برند و آرام آرام آب می شوم و ذوب می گردم تا فقط  احیاناً در عرش رحمت خداوند مهربان به آرامشی ابدی برسم!! و…

البته با این همه نداری تو وتمام دارایی آن ها  ولی تو چیزی داری که یا آنان ندارند یا اصولا کمترشان می توانند داشته باشند ،آن را دریابند و بفهمند! و آن همان سرمایه ی  سادگی،صداقت، شرافت و… است!

آری؛ تو آن قدر به خدایت ایمان و اعتماد داری که  حتی برای خیلی از آنان نامفهوم و ناباورانه است!! تو نیازت را پدر، تنها و تنها به درگاه پر راز و بی نیازش ببر که او خود راه رسم بنده پروری راچه زیبا که مالک است و دیگرهیچ نخواه از هیچ کس و … گرچه آری؛

 ((جیب پرباری ندارد کارگر/غیرغم یاری ندارد کارگر

می نشیند دور میدان تا غروب/غیر از این کاری ندارد کارگر

می خورد هر روز غم های جدید/شام تکراری ندارد کارگر

وقت دفنش نیست عکس و تاج گل/مجلسش قاری ندارد کارگر

چند روزی می شود خوابیده است/قصد بیداری ندارد کارگر))

 

هما بختیاری

 

انتهای پیام/*

لینک کوتاه : http://www.asreizeh.com/?p=50816

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 8در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۸
  1. سلام این تقدیم به مردم رنج دیده خوزستان امیدنزاد از لرستانhttp://didbanelor.ir/?p=353

  2. من در آغوش توآرام ترین مرد جهانم…پدربغلم کنکه تنت معجزه ی قرن اخیر ست…?‌

  3. سلام بر دستان توانا شما دوست عزیز عالی

  4. درود برهمای عزیز خییییلی زیبا بود

  5. پدر عمله ی بدبخت بی چاره ی من! راستی که چه نمایندگانی که با سر انگشت ساده و ناخوانای تو که به مجلس که نفرستادیم.

  6. اینهمه (که)دریک جمله برای چیه؟!نگیداشتباه تایپیه که باورنمیکنم : راستی که چه نمایندگانی که با سر انگشت ساده و ناخوانای تو که به مجلس که نفرستادیم !!!

    • فرزاد ارجمند! برای همین بود که شما این جمله را تکرار کنید از نظر ادبی خیلی از این کاف ها بلاتاثیرند اما از جهت تأ کید بر این مفهوم البته می تواند مؤثرباشند…

  7. عااالی بود

قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.