تاریخ : جمعه, ۳ اردیبهشت , ۱۴۰۰ 12 رمضان 1442 Friday, 23 April , 2021
2

قسم خوردم تا جان دارم سنگر شهدا را خالی نگذارم

  • کد خبر : 19899
  • ۱۸ خرداد ۱۳۹۴ - ۱۱:۱۹
قسم خوردم تا جان دارم سنگر شهدا را خالی نگذارم

عصر ایذه: خرداد و مصادف شدن این ماه با روزهای پاسدار و جانباز، بستری را برای عصر ایذه فراهم کرد […]

عصر ایذه: خرداد و مصادف شدن این ماه با روزهای پاسدار و جانباز، بستری را برای عصر ایذه فراهم کرد تا به پای صحبتهای بانویی از دیار زاگرس بنشیند، زنی که با افتخار به نسل امروزش آموخت: زن بختیاری زن عمل است آنجا که باید حضور داشته باشد می آی، میجنگد، و استوار می‌ماند.

 

 

S1AM_1825
حاجیه خانم زیبا کیانی قلعه سردی را میتوان از پرافتخارترین بانوان زمان جنگ در شهرستان ایذه نام برد، این بانوی بزرگوار را خانواده های شهدا و جانبازان این دیاربه خوبی می‌شناسند، وی که بیشتر عمر خود را صرف انقلاب و بازمندگان ۸سال دفاع کرد در پرونده‌ی خود افتخاراتی از جمله: موسس و عضو کمیته پشتیبانی جنگ در حسینیه اعظم در سال۶۳
عضو افتخاری سپاه در سال ۶۵ و عضویت رسمی سپاه پاسداران در سال ۶۶
یکی از موسسین گردان انصار مجاهدین در سال۶۶
و بعد صدور قطعنامه در این گردان که بعد ها بعنوان بسیج خواهران تخلص یافت فعالیت کردند.

در ادامه در قالب مصاحبه ای صمیمانه خبرنگار عصر ایذه با خانم کیانی به گفت‌و‌گو پرداخت که بخش اول آن به شرح زیر می باشد.

 

 

خانم کیانی بسیاری از جوانهای نسل امروز شما را نمی‌شناسند آنطور که مایل هستید خودتان را معرفی کنید؟
اینجانب حاجیه زیبا کیانی قلعه سردی متولد ۱۳۳۹از روستای قلعه سرد که بعدها در سال۵۰ بدلیل کار پدرم به خرمشهر عازم شدیم.
خانم کیانی انقلاب و جنگ تحمیل شده و زیبا کیانی چطور گذشت؟
سال ۵۶بود هنوز به خوبی بیاد دارم بنده تا آن زمان با واژه انقلاب آشنایی چندانی نداشتم و درست سالی که از کشتار مردم تبریز و ظلم شاهنشاهی آگاهی پیدا کردم، نتواستم ساکت باشم باوجود سن کم و البته باداشتن دو پسر “مسعود و عبدالله” من بهمراه شوهر، برادر ،برادر زاده و خواهرزاده اشان که همگی به درجه رفیع شهادت نایل شدند، به صحنه آمدیم و وارد راهپیمایی ها شدیم.

آنجا بود که فعالیتم را در قابل راهپیمایی و همکاری با بانوان فعال در برنامه های انقلابی از جمله ساخت “کوف مولوف” با همکاری خانم جهان آرا و برنامه هایی از این قبیل داشتیم

نهایتاً انقلاب شد و درست بعد از آن، جنگ اعراب و عجم ها سر گرفت ما در آن دوره هم با برنامه هایی در جهت آرام سازی و البته حفظ وحدت به فعالیت مشغول بودیم، بعد از آن به آرامی و بخوبی زندگی مان را سپری می کردیم تا اینکه روز ۳۱شهریور ساعت ۳ بود که برای پهن کردن لباس‌ها به پشت بام رفتم، آنجا تانک هایی را دیدم که به سمت شهر وارد می شدند، وقتی شوهرم را صدا زدم گفت: این تانک ها خودی نیستند و این یعنی شروع جنگ نابرابر عراق علیه ایران

 

وقتی همگی به مسجد رفتیم مردم را دیدم که با هر چه دم دستشان بود از بیل و کلنگ و . . . برای عقب راندن بعثی‌ها استفاده می کردند، همانجا بود که فهمیدیم برخی از سربازان از کشورهای دیگر بخصوص کشورهای عربی نیز در این جنگ حضور دارند و در همانروز به ما گفتند ما تنها باعراق نمیجنگیم! پس بهتر است زنها و بچه ها در خرمشهر نمانند.
من صحنه هایی در آن روز دیدم که تاکنون نتوانستم فراموش کنم، از جمله کشتار دردناک مردم صحنه ای که یادآوری اش همیشه قلبم را بدرد میاورد و تنها روزی که از شدت فشار عصبی و ناراحتی بیهوش شدم، دیدن سر علی”پسر همسایه امان” در آغوش پدرش بود، بعد از شروع جنگ به اصرار شوهر و پدرم و بخاطر فرزندانم به ایذه مهاجرت کردیم.

 
خانم کیانی باوجود اینکه بسیاری از اعضای خانواده از جمله شوهرتان در جنگ حضور داشتند و شما میتوانستید در خانه کنار فرزندانتان بمانید، چرا به فعالیت پشت جبهه مشغول شدید؟

خواست خدا بود واقعاً خدا هدایتم کرد، راهی را که شوهر و برادرم انتخاب کرده بودند و من با درسی که از غیرت و مردانگی اشان یاد گرفته بودم نمی توانستم کاری نکنم، قسم خورده بودم تا زمانیکه جان دارم سنگر هایشان را خالی نگذارم، بله من از همان ابتدا جنگ فعالیت خود را از حسینیه زینبیه زیر نظر مادر شهید علم الهدی کار پشتیبانی خود را شروع کردم.

 
خانم کیانی چطور شد با شهید کیانی ازدواج کردید؟
ایشان از عموزاده هایم بودند که متاسفانه در یک سالگی مادرشان و در ۳سالگی پدرشان را از دست داده بودند و در کنار عمویشان در خرمشهر زندگی می کردند، آمدن ما هم به خرمشهر آشنایی ما را بیشتر کرده بود تا اینکه در مرداد ماه سال ۵۰ با ایشان پیمان زناشویی بستم و زندگی عاشقانه ام را با افتخار با او شروع کردم.
خانم کیانی آیا همسرتان با ورود شما به صحنه های جبهه و جنگ موافق بودند؟
ایشان تنها اجازه‌ای که به بنده داده بودند این بود که در پشتیبانی حضور داشته باشم و همیشه می‌گفت: شما در پشت جبهه بیشتر از ما نبرد خواهید کرد و تاکید می کرد: یک خواهش دارم که باتمام قوا مقابل مشکلات بایست و بدان که دعای من پشت سر شماست.
شیرین ترین خاطره‌ای که باشهید داشتید؟
تمام لحظاتی که با نصرت داشتم شیرین بود ولی شاید شیرین ترین بخش زندگی من  وقتی بود که با وجود اختلاف سنی که با ایشان داشتم همیشه زندگیمان که برگرفته از مهربانی و شادی خود شهید بود، عاشقانه بود تا جایی که ما در میان فامیل به ماه و ستاره معروف شده بودیم، میتوانم اعتراف کنم تمام شادی و انرژی بنده نشئت گرفته از زندگی ام بوده چرا که همیشه حضورشان را حس می کنم و باور دارم هنوز کنارم و باهم زندگی می کنیم.
به یاد دارید زمان شهادتش کجا بودید و چطور شنیدید ؟
بله این قضیه اگر چه بسیار مفصل هست اما بصورت خلاصه می گویم، روز عید فطر بود قرار بود من به اهواز بروم تا باایشان به عیادت یکی از اقوام برویم اما او بود که با شهادتش به دیدنم آمد . . .
چطور شد لقب پر افتخار جانباز آن هم برای یک بانو را کسب کردید؟
در سال ۷۵مسئول کاروان های راهیان نور بودم که در یکی از این ماموریت ها در اسلامشهر به دنبال گم شدن یکی از زائرین و جستجوی بنده یکی از پاهایم مصدوم شد.

 

اگر بخواهید بزرگترین غمتان را بیان کنید چه می‌گویید؟

غم اینکه هیچ تکلیف شهدا را انجام ندادند،در حالیکه شهدا تکلیف خدا را انجام میدادند،من از مسئولینی که راه شهدا را ادامه ندادند ناراحتم چرا یک زن که تنها دارایی اش یک مرغ بود را برای حمایت و بنا به تکلیفش برای زمان جنگ اهدا کرد اما برخی مسئولینی که پشت صندلی ها به اسم شهید نشستند حقشان را ادا نمی کنند.

اگر شهدا یک بار شهید شدند ولی جانبازان و خانواده هایشان هر روز شهید می‌شوند، هنوز ۳۰سال از جنگ نگذشته یاد مردانی که برای این مملکت جانها دادند را فراموش کردیم اینها همه اش درد است.
باید همه مسئولین از آموزش و پرورش تا سازمانهای دیگر و خانواده ها دست به دست هم دهند و نسل امروز را مقاوم تربیت کنند، ما باید در جنگ های نرم دشمن هم پیروز باشیم و این کار با بصیرت و مقامت انجام می پذیرد.
خانم کیانی به عنوان آخرین سوال: یک جمله، یک توصیه به جوان های امروز که از نسل شما در حال دور شدن هستند بفرمایید؟
من این دورشدن را از مسئولین و بزرگترها می‌دانم و می‌بینم چرا که به درستی آگاهی و آموزش نمی‌دهند! نباید بگذاریم حیا برود، نباید بگذاریم یاد شهدا فراموش شود، توصیه می‌کنم عاقلانه جوان ها جستجو کنن و شهدا و اسلام را به واقع بشناسند تا بتوانند همچون جوان های سال ۵۷ حماسه آفرین باشند.

 

مصاحبه و گزارش: سحر پرموزه

لینک کوتاه : http://www.asreizeh.com/?p=19899

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 1در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۱
  1. افرین بر این زن صبور
    مایعه مباهات است چنین زنهای در شهرمان است

قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.