تاریخ : پنج شنبه, ۱۱ آذر , ۱۴۰۰ 27 ربيع ثاني 1443 Thursday, 2 December , 2021
3

من بی حجابم!

  • کد خبر : 50736
  • 19 بهمن 1395 - 14:24
من بی حجابم!

تا سر از تیره ی خاک در آوردم و ذرّه ای خودشناس شدم مردی را دیدم بالای سرم که جز فحش و فضاحت، بد دهنی و حرف های رکیک چیزی برزبانش رقاصی نمی کرد!

تا سر از تیره ی خاک در آوردم و ذرّه ای خودشناس شدم مردی را دیدم بالای سرم که جز فحش و فضاحت، بد دهنی و حرف های رکیک چیزی برزبانش رقاصی نمی کرد!

به هیچ چیز مقید نبود، اعتیاد انیس و مونسش بود، محرم و نامحرم نمی کرد و حرام وحلال نمی شناخت و… می گفت این ها همه دروغ و کلک اندو کشک آدم های آن چنانی هستند که برای فریب مردم  عوام و خوش خنکی و ناز خدمتی خودشان اباطیل می بافند تا هستیم بایدخوش باشیم و از زندگی دو روزه خوب لذت ببریم و کیف بکنیم وقتی هم که مردیم که دیگر هیچ می رویم در هیچستان و دیگر هیچ !

با طعنه می گفت ای هیچ برای هیچ در هیچ بپیچ ! خوش گذرانی – خوردن – خوابیدن – عیاشی – چشم دوانی- دل چرانی و

لن ترانی های دیگرش عجیب  بودو غریب و البته ناگفتنی…

مهمان که برایمان می آمد باید حدود کلاس را در مثبت بی نهایت در بالای طبقات کلاس های آن چنانی به نمایش می نشاندیم قدری روسری دکوری درپشت گردن – آرایش هفتاد قلم در حد و اندازه ی لباس های اجق وجق…تعارفات لفظ به قلم بی در و پیکر و…همه از آداب معاشرت ما بودند.

یادم رفت بگویم چاشنی زنجبیل روبوسی های به روز و مدلینگ فرنگی نیز داشت افزوده می شد البته که ماهم تمام قد قبول می کردیم و عمل می کردیم ما که می گویم منظورم من و برادرم هانی را می گویم.

باز زنی را دیدم که در کنار گهواره ی وجودم  دود و دم را بدرقه می کرد برایش فقط زیور آلات و ظاهر و پزوفیس های دسته اول  – اهل خوش و بش باهم کس  و کلاس هاس طاقچه بالا دربین فامیل و حتی مردهای غریبه گذاشن ! مستان  و خندان در حد فوق قهقه و… از نماز – روزه – نذر و نیاز و…که نه تنها هیچ خبر ی نبود که هیچ که البته  مادر این ها را هم کار آدم های فقیر- علیل – ذلیل – بینوا و درمانده می دانست که بخاطر فراموشی مشکلات روحی و مالی خودشان به این وردها و ذکرهای ملاّهای محلی و قدیمی عادت کرده، سرگرم شده و چسبیده اند.

هم او وهم پدرم حجاب – نماز- و…رابه مسخره و مضحکه می گرفتند اصلا ً در زندگی آن ها جایی برای خدا وجود نداشت چه می گویم ابداً خدایی وجود نداشت که جایی از زندگی ما را گرفته باشد.

اما اکنون که پدر به قول خودش به هیچستان سفرکرده است در نزدیکی خانه ی ما هم چندتا از همسایه ها مثل ما باکلاس بودن و توی خیابون هم  کم نبودن… توی جامعه هم ما رو خیلی خوب تحویل می گرفتند و بسیار محبت نثارمان می کردند! و حتی بعضی از جاهای دیگر نیز قدر و قیمتی برای مان گذاشته بودند.

این بود که ما فکر می کردیم که خیلی خوبیم که اگر نبودیم پس چرا اینقدر ما را…و اما حالامن مانده ام با هانی و مادری که بی حجابی- بدحجابی – هرزه گری-  عریانی- خودنمایی – لاقیدی – سبک سری- اعتیاد-  باکلاسی- شهوت رانی-  دوست بازی با…را به خوبی به من و برادرم یاد داده بود ودر گوشه ای معتاد و… افتاده است ولی من و هانی سرگردانیم و پریشان در برابر زندگی پوچ ، هیچ و دوست…هایی که هرلحظه برای مان سودایی زرد و پارتی های شبانه خفن را به خواب می بینند و اعتیاد و بیماری… که در یک قدمی ما سرک می کشد و…و ماهم همچنان لرزان ، بی هدف و پرآشوب در حال غرق شدنیم.

 

آری، من بی حجابم کمکم کنید و از کنارم به تندی و تلخی نگذرید!!

 

((امروز که محتاج توام جای تو خالیست

فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت  ))

 

هما بختیاری

 

انتهای پیام/*

لینک کوتاه : http://www.asreizeh.com/?p=50736

برچسب ها

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.