آیت الله شیخ مجتبی قزوینی خراسانی نیزآورده است؛ «اولاً طریق فلسفه وحکمت راهی است خصوصی و نفعی برای مردم ندارد بلکه عده ی خیلی اندک از بشر توانایی و توفیق پیمودن آن را دارند و اگر راه را منحصر به این طریق نماییم موجبات مهمل گذاردن و سلب سعادت بیشتر افراد مردم است. زیرانوع مردم نمی توانند مانند ارسطو، افلاطون یا فارابی و ابوعلی سینا به عقل خویش مراحل کمال را طی نمایند…

به طور خلاصه در صورتی که طریق کمال منحصر به فلسفه وحکمت باشد مردم به چهاردسته تقسیم می شوند؛

  • نوابغ و برجستگان بشر که عده ای بسیار اندکند.
  • بیشتر مردم که استعداد و توفیق کسب حکمت و فلسفه را ندارند و بویی هم از آن استشمام نکرده اند.
  • کسانی که وارد تحصیل شده و به حسن ظن به اساتید فلسفه مطالبی را تقلیداً پذیرفته اند.
  • کسانی که با مطالعه ی افکار گوناگون فلاسفه دچار حیرت گشته و در هیچ عقیده ای ثابت قدم و مطمئن نیستند.» [۸]

مؤلف کتاب پنج جلدی بیان الفرقان-آیت الله مجتبی قزوینی- در۱۴مورد (اشکال و ایراد) عرفان و فلسفه را مخالف و مباین با قرآن می داند.[۹]

اما به نظر می رسد که فلاسفه طریق کمال را به هیچ عنوان منحصر در فلسفه و حکمت ندانسته و نمی دانند بلکه با همه ی مباحثه هایی که ممکن است باسایر علما داشته باشند از انحصارو اختصاص دادن کمال  به طریقه ی خود پرهیز کرده اند و به درستی  و راستی که ذات فلسفه و اندیشیدن از انحصار و اختصاص به دور است.

دیگر آن که، اگر طریقه ی حکما و فلاسفه را اختصاصی و انحصاری قلمداد کنیم آن گاه طریقه ی تفکیکی در حوزه ی اندیشه ی دینی نیز انحصاری و اختصاصی تلقی خواهد شد!

از طرف دیگر در نگرش های دینی و مذهبی اصیل،از آن جایی که حسن نیّت منظور و متصور است و هدف اصلی آن ها دینداری است قطعاً جزیی از حقیقت در حاق آن ها موجود است نه کل حقیقت یا حقایقی در آن نهفته است نه همه ی حقایق!چه آن نگرش عرفانی باشد،چه فلسفی،چه تفکیکی و چه…(گرچه ممکن است تعدادی یا یکی از آن ها ازحقایق بیشتری یا بهتری برخوردارباشند. بنابراین مطلقاً قابل انکار یا اقبال نخواهند بود. ).

به عبارت دیگر، ما درعلوم فهم خالص نداریم!بلکه فهم های قریب به خلوص و کمال می توانیم داشته باشیم و البته این بدان معنا نبوده و نیست که حقیقت نسبی است!بلکه تقلا و تلاش ما بیانگر آن است که حقیقت مطلق موجود است وما در کسب فهم های بالاتر، بهتر، برتر و درتمنای حقیقت شتابان وخرسندیم و انسان حقیقت جو فهم و کمال برتر را در برابر سایر فهم ها برمی گزیند.

 

یکی دیگر از دلایل مخالفت اصحاب تفکیک با فلسفه و عرفان این است که  آنان معتقدند این دو ریشه در اسلام ندارند،بلکه یکی محصول شرق است و دیگری محصول غرب و…

استاد شهید مرتضی مطهری،مسائل فلسفه را از نظر سیر تاریخی به چهار دسته منقسم نموده اند و در دسته ی چهارم به مباحثی می پردازد که حتی نام و عنوانشان در فلسفه ی اسلامی تازه و بی سابقه است و منحصراً در جهان اسلام طرح شده اند مانند؛اصالت وجود، وحدت وجود،وجود ذهنی،حرکت جوهری و… [۱۰]

حکیم شهید، مرتضی مطهری،معتقد است که مسائل فلسفه یونان از۲۰۰مسئله تجاوز نمی کردند در حالی که مسائل فلسفی درفلسفه ی اسلامی بالغ بر۷۰۰ مسئله شده اند.[۱۱]

آری؛ تفکر بما هو تفکر بسان حقیقت،بی وطن است و زادگاهش فی الواقع عقول بشرهستند.

درباب عرفان اسلامی نیز استاد مطهری به سه نظریه در مورد عرفان اشاره کرده است و می نویسد؛«ما نظرسوم را ترجیح می دهیم و معتقدیم که عرفا سوءنیت نداشته اند ودرعین حال لازم است افراد متخصص و وارد در عرفان و در معارف عمیق اسلامی بی طرفانه درباره ی مسائل عرفانی و انطباق آن ها با اسلام بحث و تحقیق نمایند.»[۱۲]

 

ایشان در جایی دیگرمی نویسد؛«مسئله ضدیت عرفا با اسلام از طرف افرادی طرح شده است که غرض خاصی داشته اند یا باعرفان و یا با اسلام.»[۱۳]

حکیم شهید همچنین می نویسد؛«یکی از علومی که در دامن فرهنگ اسلامی زاده شد و رشدیافت و تکامل پیدا کردعلم عرفان است.»[۱۴]

ازسوی دیگربه نظر می رسد، تفکیکیان در واقعیت و عمل  به یک فهم ساده،بسیط ،یکسان وعمومی از دین (خواسته یاناخواسته )معتقد می شوند! به تعبیر دیگر،انسان ها را فاقد مدرجات علمی در انظار و اعمال عبادی می دانند! ایشان راه های کشف حقیقت- در دین- را از عقل و شهود به طریقه ی فهم وحی فرو کاسته و منحصر می کنند! و از ساحات سه گونه ی عملکردی عقل؛عقل در مقام مفتاح،عقل در مقام مصباح وعقل در مقام میزان، جایگاهی برای عقل منظور نمی کنند و شاید حداکثر در عقل بنیادی فطری به مصباح بودن عقل بنحو ه ی مقید و نامستقل اذعان داشته باشند.

تفکیکیان عملاً به ایمان اجمالی«ایمان بما جاء به النبی- صلوات الله علیه و آله وسلم- » برای مخاطبان بسنده می کنند و فهم دین را درحدعموم کاهش می دهند، در حالی که فهم و علم چه دینی و چه غیر دینی ذو مراتب و مشکک است. امام العرفا و الحکمای( درجمیع زمینه های اعتقادی،سیاسی،اجتماعی) حضرت امام خمینی (رحمة الله علیه)می فرمایند؛« قرآن و حدیث برای طبقات مختلف مردم آمده است در آنها علومی است که مخصوصین به وحی می فهمند و دیگر مردم بهره ای از آن ندارند…اهل آن مانند فیلسوف بزرگ صدرالمتألهین و شاگردعالیقدر آن فیض کاشانی علوم عقلیه را از همان آیات و اخبار که شما نمی فهمید استخراج می کنند.»[۱۵]

فیلسوف بزرگ جهان اسلام،صدرالمتألهین نیزدرشرح هدایه اثیری ابهری به نظریات دقیق و تمام اشاره کرده است که فی المثل معاد جسمانی مطابق روایات است امانظرادق و اتم را در اسفار آورده است که معادجسمانی را مثالی می داند.

باری، نگرش اهالی کوی تفکیک مبنی بر انفکاک بین معارف وحیانی، قرآن  وسنت با معارف انسانی (عرفان و فلسفه) درمقام ثبوت مؤانست و ملازمت دارد گرچه این مناسبت به معنای مخالفت طریقه ی عرفا و حکما با دین نیست ولی اندیشه ی فلسفی و عرفانی در بین عرفا و فلاسفه ی اسلامی علاوه برموافقت با مقام ثبوت با مقام اثبات  دین نیز دلالت و ملازمت دارد چراکه هر دوطایفه معتقدند که قرآن و سنت از عرفان و فلسفه منفک است – درعالم ثبوت- اما این انفکاک هرگز بدان مفهوم و منظور نیست که طریقه ی فلسفه و عرفان مخالف دین است، بلکه فهم کتاب آسمانی قرآن و روایات و سنت معصومین(علیهم السلام) مربوط به مقام اثبات است نه ثبوت.

از نظر فلاسفه بخصوص ملاصدرا- که تصریح می کند- ؛«دین الهی باهیچ شناخت یقینی معارض نیست.»[۱۶]

وهمین طور فقیه بزرگ شیعه، شیخ مرتضی انصاری نیز می فرماید؛«فقها نیز برآنند که وقتی بین حکمی که از منبعی شرعی استخراج شده است با حکم قطعی عقلی در تعارض دیده می شود حکم عقلی مقدم است.»[۱۷]

عظمت و عصمت دین در نزد فلاسفه ای چون ملاصدرا به اندازه ای است که فریاد مرگ ونیستی  برسر وستون فلسفه ی مخالف شرع و دین می کشند آن جا که می نویسد؛«تبا لفلسفه تکون قواعدها مخالفاً للقوانین الشرعیه.»؛مرگ برآن فلسفه ای که قوانینش مخالف شریعت باشد.[۱۸]

ازطرف دیگر، اگر در نگرش تفکیکی مطرح و عنوان می شود که مکتب اهل بیت و قرآن به جهت مصدری با علوم بشری(عرفان و فلسفه) متفاوت و متمایز است این طرح و عنوان حق و درست است و هیچ متفکر،عارف،فقیه و فیلسوفی با این ادعا مخالف نخواهد بود چرا که راستی و درستی این مدعا اظهر من الشمس است! البته چنین نیست که این مدعا متعلق به تفکرتفکیکی محسوب شود،بلکه نگرشی کلی،اسلامی وانسانی است.

ازناحیه ای دیگر،گرچه فرض اشتباه،اشکال و خطا نزد علما و درآستانه علوم مفروضی موجه ومقبول است اما مگر می توان براساس این تلقی علمی از علوم را ضاله خواند وبه کناره ای محبوس نمود!؟

درحالی که حتی اگر عالمی اشتباه و خطای علمی مرتکب شود هرگز علوم را مؤاخذه و سپس معطل نخواهندکرد!چرا که حساب علم از عالِم جداست،همان گونه که حساب دین از دینداران مجزا است.

اگرتفکیکی برآن است که مدعی شود که فهم فلسفی وعرفانی با دین مباینت ومخالفت دارد، آن گاه این پرسش رخ می نمایاند که فهم تفکیکی هم فهمی بشری است وممکن است با متون دینی مفارقت،مباینت و مخالفت داشته باشد چراکه همان طور که عرفا وفلاسفه ی اسلامی بافهم دین و معرفت دینی سروکار دارند،تفکیکیان نیز بامعرفت دینی مرتبط هستند و مسلماً هیچ کدام از معارف مذکوراصل و گوهر دین نخواهند بود!هرچند می توان به فهم های برتری و نزدیک به کمال سخن گفت.

با این همه، نگرش تفکیکی که تأویل را برنمی تابد وصرفاً ظواهر را می شناسدچگونه می تواند دربرابر فهم ها و معرفت های عرفانی و فلسفی قدعلم کند!؟ پس ادعای خلاف دین و سنت بودن بودن عرفان و فلسفه درحیطه ی معرفتی و شناختی نگرش تفکیکی قرار نمی گیرد! ضمن این که این مکتب(نگرش،تفکر) نه مکتب است و نه تفکیک را افاده می کند! مکتب نیست چرا که؛مکتب های معرفتی مبانی عقلانی و بین الاذهانی دارند و تفکیک را منعکس نمی کند چراکه؛با یک نگرش و فهم از مبانی دینی نمی توان سایر فهم ها وعلوم بشری(عرفان و فلسفه) را از دین تفکیک نمود! بلکه فهم ونگرش تفکیکی هم در کنار یا درمقابل سایر فهم ها ونگرش ها ی بشری از دین- عرفان،فلسفه و…- واقع می شود.

نگرش تفکیکی حوزه ی دین(قرآن و سنت) را از سایرحوزه های بشری(عرفان،فلسفه و…)منفک می کند. به عبارتی دیگر تفکر تفکیکی در واقع تفکیک مکتب است نه مکتب تفکیک! این انحصار و اختصاص قراردادن فهم از دین با مبانی دینی وعقلی سازگار نیست. این که در فهم فلسفی از دین یا فهم عرفانی از دین ممکن است خطا و اشتباهی رخ دهد،سخن تازه ای نیست و این رافع خطا در سایر نگرش های تفکیکی و… نخواهد بود و این که ادعا شود مکتب(نگرش،تفکر) تفکیکی  مکتب تفکیک است بدان معنا که مکتب قرآن و سنت به جهت جوهری و مصدری از سایر معارف بشری منفک و مجزا است مدعایی حق و عمومی است و اختصاص به نگرشی خاص ندارد و اگر برآن ادعا تکیه بزند که مکتب اهل بیت(علیهم السلام) از دسترس فهم های فلسفی و عرفانی و… انفکاک دارد،تاجایی که این فهم ها مخالف طریقت دین است مدعایی است خارج از حوزه ی معرفتی نگرش تفکیکی! چرا که اولاً؛ تفکر تفکیکی خود معرفتی از معارف بشری است وثانیاً معرفت آنان از دین است نه به جای دین! و… بنابراین حداکثر ادعای مقبول این نگرش تفکیک جوهری دین،ازعرفان و فلسفه است که البته  این مدعا،عام است وهمه ی حوزه  ها از جمله، نگرش تفکیکی را هم شامل می شود.

 

ادامه دارد…

بااحترام،هومان مرادی اشکفتی

 

۸-  قزوینی مجتبی- بیان الفرقان فی توحید القرآن- ص  ۳۷- ۳۵

۹- قزوینی مجتبی- بیان الفرقان فی توحید القرآن- ص ۵۴- ۴۸

۱۰- مطهری مرتضی- سیرفلسفه در اسلام  – ص۱۳

۱۱- مطهری مرتضی- مقالات فلسفی- ج سوم

۱۲- مطهری مرتضی- آشنایی با علوم اسلامی – ج دوم ص۹۴-۹۲

۱۳- همان ص ۹۳

۱۴- همان ص۸۳

۱۵- امام خمینی روح الله- آداب الصلوة- ص۱۳۹

۱۶- ابراهیمی قوامی شیرازی محمد- ملاصدرا- حکمت متعالیه ج ۸ ص۳۰۳

۱۷- انصاری شیخ مرتضی – فرائد الاصول ج ۱ ص ۷۰

۱۸- ابراهیمی قوامی شیرازی محمد- ملاصدرا- اسفاراربعه- ج دوم

  1. بهاره کرمی

    😔زین نوشته کلامی درک ننمودم به جان مادرم…
    دچار خود ریز بینی گشتم…

    برای خوندن هر بند چند باری باید برم سراغ فرهنگ لغت…
    ولی بخش سوم رو زودتر بزارید شاید به آخرش که رسیدم یه چیزی دستگیرم شد.
    تشکر از شما جناب مرادی🌹

    • هومان مرادی

      باسلام و تشکر از مخاطب بادقت عصرایذه
      ما انسانها به میزانی که تلاش و کوشش می کنیم، متون و مباحث را هم دریافت می کنیم، آری؛ «بقدر الکد تکتسب المعالی و … »
      به اندازه رنج و زحمت بلندی ها به دست می آیند

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی