تاریخ : سه شنبه, ۱۶ آذر , ۱۴۰۰ 3 جماد أول 1443 Tuesday, 7 December , 2021
2

ناخدمتی به فرزندان ایذه‌ای، آموزه‌ای ماتریالیستی!

  • کد خبر : 50596
  • 29 دی 1395 - 10:48
ناخدمتی به فرزندان ایذه‌ای، آموزه‌ای ماتریالیستی!

نادانی، غرور، نخوت، لجاجت، مادّه پرستی و… ازجمله عوامل و علل پدیدارشدن رخساره نامیمون و ناموجه “ناخدمتی “است که البته در سراسر گیتی و در همه ی اعصار متکثر تاریخی و همه ی ادوار متنوع جغرافیایی – این جویبار سیاه و پلید بادرجات مختلف وسعت وشدت – همواره جاری و ساری بوده است!

نادانی، غرور، نخوت، لجاجت، مادّه پرستی و… ازجمله عوامل و علل پدیدارشدن رخساره نامیمون و ناموجه “ناخدمتی “است که البته در سراسر گیتی و در همه ی اعصار متکثر تاریخی و همه ی ادوار متنوع جغرافیایی – این جویبار سیاه و پلید بادرجات مختلف وسعت وشدت  – همواره جاری و ساری بوده است!

بر همین اساس در کهن سرای باستانی بوم ایذه، با قدمتی به روایتی ۴۰۰۰ساله (و محتملا افزونتر) که فرزندان مستعد و بزرگ آن چونان، معادن طلا(ذهب) و نقره(فضه) اندیشه فشانی می کنند نیز گاهی دامان پاک و جان صد چاک را به سمّ سهمگین “ناخدمتی” مبتلا دیده یا گرفتار نموده اند! و خود در سوگ خویشتن چه جامه هایی که ندریده اند و چه اشک هایی که نریخته اند!

با این همه آیا- به راستی – این شوم فاجعه ی نامبارک ناخدمتی توهمی است خیالی یا تصوّری است واقعی!؟

اگر این پدیده واقعیت و عینیت دارد – که تحقیقا دارد – چه کسانی بر وجود مبارک وبیدار و در بعضی لحظات برپیکره فسرده و خفته ی فرزندان مالمیر تازیانه سربین و آتشین ناخدمتی را به گداختن و سوزندان می نوازند!؟ و… در پاسخ می توان گفت که؛

 

همان کسانی که؛ عمداً و آگاهانه  استعدادهای فروزان و درخشان فرزندان ایذه ای را در پای دیوان زشت رخساره ی قومیت پرستی،حسادت و سیاست بازی های کور – مکاران عرصه ناخدمتگزاری – قربانی کرده و می کنند!

 

119617_155

 

همان کسانی که؛ نافرهنگ برهنگی، ولنگاری وتبرّج را برای فرزندان ما- باهزاران حیلت – ترویج و تبلیغ می کنند به گونه ای که همه هستی برخی از دختران ما را به منظره ی بزک شده و همه وجود بعضی از پسران ما را به چشمانی شهوانی، حریص و سیری ناپذیر مبدل کرده و می کنند!

 

96273932726859256141

همان کسانی که؛ عفریت فاجعه خیز اعتیاد به دخانیات،مواد افیونی و مخدر را سوداگرایانه در کام جوانان ناکام – و بعضا نوجوانان – ماتزریق و تخلیه کرده و می کنند!- تا جایی که عدّه ای از جوانان و نوجوان ما حتی توانایی قامت راست کردن را ازدست داده اند! تا چه رسد به این که بخواهند، بدانند،بفهمند و بیندیشند!که چه بوده و به کجا رسیده اند! ؟و چه سان از بلندای ابتکار به قعر اعتیاد هبوط کرده اند!؟-

همان کسانی که؛ نیشتر بی تفاوتی و بی توجّهی به همدیگر رادر عمق جان مجروح و مصدوم فرزندان ما فرو می برند تا در عالم بی دردی و دنیای بی عاری بسوزند،بمیرند بلکه بسوزانند و بمیرانند!

همان کسانی که؛ به بهانه های واهی و عذرهای لسانی و غیرانسانی وتقابل های کذایی و ساختگی قومیت های عربی و عجمی!

عظمت دین و مذهب را در آستانه ی مطهر دل وجان فرزندان ما به تحقیر و تمسخر سوق می دهند – تاجایی که اینان خواسته و آنان ناخواسته و نادانسته لامذهبی و دین ستیزی را به نام آزادی، سرافرازی و حتی روشنفکری تلقین و تحریض می کنند!-

همان کسانی که؛ پوچ گرایی را بهترین و معقول ترین پاسخ در برابر ناملایمات،سختی ها و مشکلات قلمداد کرده و معرفی

می کنندتا فرزندان ما را در جهنّم نیهیلیسم (هیچ انگاری)و به تبع آن خود نیستی  – خود کشی – رهنمون کنند!

همان کسانی که؛ رخوت،سستی،تنبلی، خواب زدگی و… را با دعوت به شب نشینی های بلاثمر، نامعقول و گاه هرزه گرایانه! معمول و مرسوم می نمایند! به گونه ای که مواقع صبح، ظهر و شب آنان را به یغما برده اند!- آن چنان که فی المثل تا پاسی از شب بیدارندو به باورهایی این چنین کور و کر سرخوش گشته اند!-

همان کسانی که؛ سیاست را به بازی گرفته اند!،صداقت گریزی و گاه صداقت ستیزی  حرفه ای را آموخته و بدان عادت کرده اند و این اعتقاد و اعتماد پوچ و پوک را برلیاقت اندیشی و شایسته نگری ذاتی و عمیق ترجیح داده اند و حقیقت را در پرستش های نرم و چرب حزبی و قومی به حبس کشانده اند!

همان کسانی که؛ فرصت سوزی عمومی را اصلی از برای ابطال و امحاء فرصت سازی های ناب اسلامی ومتعالی انسانی محسوب می کنند!

همان کسانی که؛  خرافه گرایی های سنتی، عرفی وحتی شبه مذهبی را در برابرعظمت تعقل، تدبرو تفقه نهاده اند تا کام ناز خویش را برچینند و جام نیاز خویشتن را برگیرند!

همان کسانی که؛ قامت طویل تحقیق را در قیمت قلیل تقلید (در ساحت علم و سیاست) به هلاکت و خسارت انداخته اند و خود نیز ظفرمندانه برمقبره ی مقلد نوازی و محقق گدازی به طعنه وتمسخر نشسته ومجلس ختم گرفته اند!

همان کسانی که؛ به نام طایفه وحزب بر طبل منفعت و به اسم صداقت بر کوس مصلحت خویش، مستانه وعالمانه می کوبند! و به طرب و مستی افتاده اند!

همان کسانی که؛ به مادّه پرستی، تکاثر و حتی تغابن افتخار می کنند و از دستگیری مستمندان و جوانان عذب تقصیرا و تعمدا نه تنها ممانعت و جلوگیری کرده، بلکه بر این جسارت و معصیت  چه فخرفروشی هایی که نکرده و نمی کنند!

همان کسانی که؛ رفیق بازی را برحقیقت نوازی برتری داده و می دهندکه اگر برای کسانی در دیروز- گذشته – طایفه ظاهرا اصالت داشت اما اینک مناسبات رفاقتی، شرافت و اهمیت تام و باطنی یافته اند و در سایه سارمکدر آن به خمیازه های خمارآلوده و آروغ های متعفن خویش رقصان و خندانند!

همان کسانی که؛ تهمت سازی را عبادت می شمارند! عبادتی که تمثال نامبارک شیطان را به طربناکی سوق می دهد و به زعم خود به آرامش و اطمینان می رساند!

همان کسانی که؛ گناه کبیره ی غیبت را به آسانی و راحتی به استعمال می کشانند!تا جایی که بدون چنین خوراک چرکین نه می توانند بشنوند، نه بگویند نه زندگی را می فهمند و نه طعم آن را می چشند! آنان در پناه چنین زقّومی حیوانیت خود را به تعالی و تکامل رسانیده و لابّد میرسانند!

همان کسانی که؛ فریب کاری را زینت وزیبایی ناوجود خود می شمارند وچنین تجملی را ترفندی و تخصصی برای بزرگان خویشتن می پندارند!

همان کسانی که؛ تبعیض گرایی را سوغات و ارمغانی سیاسی – طبقاتی می دانند وبراین عزم جزم مصرند که تا فرصت هست می بایست چنین گوهری را از صدف موقعیت به عرش ریاست خودخواهی ببرند، کام وجانی را تازه کنند وتا می توانند به پارو زدن و جارو کردن دل بسپارند که مبادا از چنین قافله ی غافل پرطمطراقی عقب بمانند وبه خسران بیفتند!

 

unemployment_Iran_2

همان کسانی که؛ عظمت نخبگان مذهبی، علمی، ورزشی و هنری را نه درمیزان معنا بلکه در ترازوی مادّه می نگرند! و قابلیت و صلابت این شگفتی های حیاتی و انسانی را در نمی یابند!

همان کسانی که؛  مناسبت های اصیل بومی وملی (مقبول دین و عقلانیت) رادر برابر دین و مذهب و بالعکس همان کسانی که؛

مبانی اصیل و عزیز دین را در برابر سنت های قومی و ملی به تقابل و تخاصم می گیرند و به بی حرمتی های جاهلانه

می نشینند! – که البته هر دو طیف در ناخدمتی به دین و عرف اصیل به تقلا افتاده اند!و به جای دین محوری و رعایت اعتدال و میانه روی، به افراط و تفریط در برداشته ها، نه فهم داشته ها فروغلتیده اند!

 وبالاخره همان کسانی که؛  انقیاد سوزنده را برجای انتقادسازنده، جهل را برمقام علم،شیون را برجای شادی،دین ابزاری را به جای دین مداری،شخصیت را به جای حقیقت،عاطفه نوازی را برجای عقل محوری،حسادت را برجای رقابت،مردم گرایی را برمقام خداگرایی،سود انگاری را برجای صواب نگری،سیاست محوری را به جای حقیقت مداری،نا امیدی را برجای امیدواری

ظاهرنوازی را برمقام باطن سازی، ظاهری سوزی رابرجای باطن سازی (عدم تعادل در بین چنین جوهر و چنان عرضی)

خداستیزی به جای خلق گریزی،دهن بینی را برجای مطالعه گرایی،سلیقه گرایی و عقده نوازی را برمقام صلاح پذیری و عقیده گرایی،سخن سرایی به جای عمل گرایی،تقابل پروری را به جای تعامل نگری،ملی گرایی را به جای حقیقت محوری و…

گذارده اند! و همچنان این جهالت و معصیت توفنده و گدازنده در جریان و سریان است که مگرعزم راسخون متعقل،مومن و بیداررا امیدی باشد – که البته هست – تا چنان ستیزه ای ناجوانمردانه را به ستوهی راستین و مردافکنانه فرونشاندوخویشتن دینی ، بومی  و ملی ما را در در سایه سار معنویت،شرافت و دیانت به اقتدار بکشاند.

 

 

“بعون الله المستعان”

هومان مرادی اشکفتی

 


ناخدمتی- فرزندان ایذه ای- آموزه های ماتریالیستی:

*ناخدمتی در برابر خدمتگزاری است و در این مقال، عملی است که در اثر تقصیر (نه قصور) انجام می شود.

*فرزندان ایذه ای؛ تمام افرادی که زادگاهشان ایذه بوده است و ازطرفی جغرافیایی  سیاسی ایذه رانیز شامل می شود و از جهتی

می تواند در معنایی تمثیلی همه ی جغرافیای انسانی را در برگیرد.

*آموزه ای ماتریالیستی؛ هرگونه آموخته ای و آموزه ای علمی و عملی که اصالت را به مادّه می دهد و معنا را هیچ می انگارد.

 

انتهای پیام/*

لینک کوتاه : http://www.asreizeh.com/?p=50596

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 26در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۲۶
  1. درود بر استاد صراحت 

    • سلام و درودبرشما

      • با عرض سلاماولا که فقط ایذه و جوانان ایذه ای اینجور نشد ه اند. بلکه تعداد زیادی از جوانان ایرانی هم اینجور شد ه اند. قبلا که میگفتن استعمار و استبداد خارجی باعث شده.واقعیت اینه که زمانه عوض شده. نسل ها عوض شده. تکنولوژی جدید روی مردم و جوانان تاثیر گذاشته. توقعات فرق کرده. با کنترل و زور نمیشه جلوی این مسایل رو گرفت تنها با کارهای فرهنگی و بها دادن به نیاز های نسل جوان و مدرن هست که میشود نسل های بهتری داشته باشیم. دروغ و دزدی و اختلاس توی جامعه ما خیلی زیاد هست جوان به حرف کسی باور ندارند.

      • چرا این روزها بد جوری در مورد نسل جدید درمانده امکیان صارمی، دبیر بازنشستهء ادبیاتسال های پیش وقتی به درس لیلی و مجنون می رسیدم و با حسی شاعرانه داستان این دو دلداده را تعریف میکردم قطره اشکی از چشم دانش آموزی جاری می شد. یا به مرگ سهراب که می رسیدم همیشه اندوه وصف نشدنی را در چهرهء دانش آموزانم می دیدم .همیشه قبل از عید اگر برای فراش مدرسه از بچه ها عیدی طلب می کردم خیلی ها داوطلب بودند و خودشان پیش قدم… و امسال وقتی عیدی برای پیرمرد خدمتگزار خواستم تازه بعد از یک سخنرانی جگر سوز و جگر دوز هیچ کس حتی دستی بلند نکرد؛ وقتی به مرگ سهراب رسیدم یکی از آخر کلاس فریاد زد: «چه احمقانه! چرا رستم خودش را به سهراب معرفی نکرد که این اتفاق نیفتد؟» و نه تنها بچه ها ناراحت نشدند که رستم بیچاره و سهراب به نادانی و حماقت هم نسبت داده شدند… وقتی شعر لیلی و مجنون را با اشتیاق در کلاس خواندم و از جنون مجنون از فراق لیلی گفتم یکی پرسید: «لیلی خیلی قشنگ بود؟» گفتم: «از دیدهء مجنون بله، ولی دختری سیاه چهره بود و زیبایی نداشت». این بار نه یک نفر که کل کلاس روان شناسانه به این نتیجه رسیدند که«قیس بنی عامر از اول دیوانه بوده عقل درست حسابی نداشته که عاشق یک دختر زشت شده، تازه به خاطر او سر به بیابان هم گذاشته…» خلاصه گیج و مات از کلاس درس بیرون آمدم و ماندم که باید به این نسل جدید چه درسی داد که به تمسخر نگیرند و بدون فکر قضاوت نکنند. ماندم که این نسل کجا می خواهند صبوری و از خود گذشتگی را بیاموزند. نسلی که از جان گذشتن در راه عشق برایشان نامفهوم، کمک به همنوع برایشان بی اهمیت، مرگ پسر به دست پدر از نوع حماقت است. و امروز به این نتیجه رسیدم که باید پدر مادر های جوان که بچه های کوچک دارند از همین الان جایی در خانهء سالمندان برای خودشان رزرو کنند. این نسل تنها آباد کنندهء خانهء سالمندان خواهند بود…

  2. عجب!!!!

  3. بازی با کلمات 

    • سلام و درود، دریافتی آزاد به دور از تعصبات!بازی باکلمات یعنی به کار بردن واژگانی بدون محتوا و معنا البته اگر مفاهیم و معانی را دریابیم!اگر برصدق مدعای خویش دلیلی از متن یادداشت دارید بفرمایید بیان کرده  و اثبات بنمایید تا هم به ثبوت برسد فهم شما از نوشتارما و هم درک ما از برداشت جنابعالی.باسپاس و احترام

  4. سلام و درود برجناب رحیمی نهاد،کاملا درست است این مسائل  صرفاخاص ایذه نیستند برای همین منظور درانتهای یادداشت از تمثیلی بودن موضوع یادشده است.آری فرهنگ را اندیشه هامی سازند و به جلو می برند و بامدیریت مدرن و قوی فرهنگی می توان تکنولوژی را به خدمت گرفت و توقعات را سامان بخشید و البته دروغ هاو… باورسوزند و اعتمادستیز.سپاس

  5. درود بررحیمی نهاد عزیز جالب بود و قابل تامل!آری درد ها انبوه و البته درمان ها نیز…

  6. ای کاش به جای این وهمیات و شور و شعر بازی نگاهی به عقیده و نظر مردم در همین سایت در خصوص اعمال و کردار واقعی خود و همکارانت بیشتر تفکر و تعقل می کردیید.

    • آذوش عزیز، سلام، شاید خالی از تامل نباشد که برخی ازمقالاتی را که راجع به شورا شهر
      نوشته ام نام ببرم*شورا بیت المال است نه بیت الامال!*شورای ایده آل و ایده
      آل شورا*بازی باقانون،شوخی با عرف/فریادهای سرخ،فرجام های زرد*بوسه
      برپیشانی خدمت/برخوردباخمودگی ورخوت*نجیب زادگان مال امیری ازشورا و
      شهرداری چه می خواهند؟*اعترافی به رنگ اعتذار*سیاست یاخدمت؟*شورا؛چالشی
      منقضی یافرصتی مقتضی!؟برادرم!آیا این ها به قول شما شما تفکر  و تعقل درباره خود و همکاران نیست ؟  ضمناً اگر یک مورد از وهمیات مد نظرشما در یادداشت را مشخص و ارسال بفرمائید، سپاسگزار خواهیم شد.

  7. درود بر جناب مرادی اشکفتی مقاله جناب عالی را خواندم  و  چند نکته انتقادی را با شما در میان می گذارم:۱-  راستش اصلا نفهمیدم چه می خواهید بگویید. همچنین متوجه نشدم دارم یک نوشته ادبی می خوانم یا مقاله ای فلسفی و یا نقدی اجتماعی و جامعه شناختی!۲-  به راستی اگر هدف دغدغه  های اجتماعی بود، بهتر است مطالب با زبانی ساده و گویا بیانشود و به جای سخن سرایی پرطمطراق( به عاریت گرفته از متن بالا)  اندیشه های پر مغزتر وپخته تر ارایه گردد. در این صورت دامنه نفوذ آن بیشتر است و نیز تاثیرگذاری بهتری دارد.۳- آموزه های ماتریالیستی چه ربطی به ناخدمتی دارد؟ اصلا ماتریالیسم چیست!!؟؟و اینجا در اینمتن چه می کند؟ آیا خودکشی از تبعات نیهیلیسم است!!؟؟  نهیلیسم هم در متن وصله ناجور است.اما عبارت ” توهم خیالی “….. معنا را فدای  سجع و قافیه و صنایع ادبی نکنید.۴ توانایی شما در نوشتن را تحسین می کنم.  کار بسیار سختی است که این حجم انبوه از واژگانفلسفی، ادبی و بعضا کهن و مهجور را کنار هم چیدن.

    • سلام،درود و تحیت بربرادر ارجمندم جناب آقای جمشیدخسروی(یا راقم محترم سطور این دیدگاه) بنده از انتقادجان تازه ای می گیرم و به طرب می نشینم!از مطالبی تحلیلی که در موارد۱و۲مرقوم فرموده ایدبه زیبایی برمی آید که بخوبی متوجه یادداشت بوده اید و برداشت هایی را صمیمانه ارائه کرده اید.از عاریت تان سپاسگزارم گرچه درعکس معنا آن در متن یادداشت نظر نموده اید!مطلب تقدیم شده مشکک(دارای مراتب متعدد معنایی)است گاهی سهل است و گاهی ممتنع!این که مطلب را پخته و پرمغر به نظرتان آمده ،تشکر میکنم.امیدوارم بانقادی شما بزرگواران پخته تر و…نیز بشود.رابطه ناخدمتی با آموزه ماتریالیستی چگونه میتواند باشد را درعدم اعتقاد به خدمت براساس جهان بینی الهی و انجام آن برمبنای منافع مادی و…قابل تامل خواهد بود.خودکشی می تواند یکی از توابع پوچ گرایی باشد نه بدان معنا که هرکه نیهیلیست باشد الزاما خودکشی می کند!بنابراین ممکن است وصله ای باشد اما چرا ناجور و ناچسب!؟درترکیب توهم خیالی و سراسرمتن هرگز مغز و مظروف فدای پوسته و ظرف نشده است که اگر این باشدجای توبیخ دارد نه تحسین!!وهم و خیال متفاوتند و از قوای نفسند البته وهم عام تراست و… دراین جا وهم در برابر عقل نیامده بلکه به معنای پنداری است غیر واقعی… چنان چه ممکن است عده ای توهم را واقعی ودیگران آن را خیالی بشمارند.

      این که فرموده اید مطلب اگر گویا بیان شود…درست است اما همیشه نمی شود و نمی توان و اصلا بنا براین نیست که گویا تر از این سخن گفته شود چون باید برای تحلیل و عقلانیت مخاطب فضا و فرصت را لحاظ کرد و دلایل و عللی دیگر که مجال اثرگذاری غیرمستقیم و ضمنی را میتوان از دیگر عوامل آن محسوب کرد و…

      بااحترام و سپاس و ستایش 

  8. درودی دوباره بر جناب مرادی اشکفتیپیش از هر چیز  برای برخورد محترمانه تان با نقد وبرخورد آرا بسیار سپاسگزارم. و اما بعد:۱- ماتریالیسم همان است که در زبان پارسی به “ماده گرایی” یا “مکتب اصالت ماده” ترجمه شده است.آن چنان که که جناب عالی هم در انتهای متن بدان اشاره کرده اید. دیدگاهی است فلسفی که رویه معرفت شناسانه خودش را ایجاد می کند و به شناخت هستی می پردازد. ناخدمتی عملی اخلاقی استو من نمی توانم نسبت و ربطی بین این دو پیدا کنم. ماتریالیسم به هیچ عنوان تفسیری اخلاقی کهمجوز چنین عملی را بدهد ، ندارد. البته ماتریالیسم علاوه بر مفهوم گفته شده به معنای “مادی گرایی” هم به کار رفته است که این دومی برای انتفاع شخصی ارزش قائل شده است که بازهم به معنی مجوز برای ناخدمتی نیست. در ضمن داشتن جهانبینی الهی هم اساسا به معنی اعتقاد و توصیه به خدمت نیست. چه بسیار اعمال ننگینی که از این جهان بینی سر میزند…۲- نیهیلیسم هم مکتبی فلسفی است که قطعا خودکشی نمی تواند از توابع آن باشد.  هر چند ممکن است در بین معتقدان به آن دیده شودبه مانند سایر نحله های فکری. این مسئله در جامعه ما ناشی از یک سو تفاهم معنایی و شاید هم سطحی نگرانه است.۳- وصله ناجور بودن از این باب که ماتریالیسم و نیهیلیسم اساسا ارتباطی با موضوعات طرح شده در متن را نداشت.۴- اتفاقا شما در مقام نویسنده متن بالا بایستی دقیق ، منطقی و شفاف سخن بگویید. بگذارید جای عقلانیت و تحلیل مخاطب در اندیشه های شما باشد نه در سایه های متنی چندپهلو… اگر اثر شما یک کار هنری بود ،بله  کاملا با شما موافق بودم. غیر مستقیم بودن ، ایهام و… بر زیبایی کار می افزود. اما جایی که به تحلیل و نقد جامعه و انسان ها می نشینیم باید ساده ، صریح و شفاف بود و صدالبته خردمندانه…پیروز و سربلند باشید.

    • سلام وصد درود برجناب خسروی از لطف شما سپاسگزارم.*ماتریالیسم به شناخت هستی نمی پردازد بلکه به فرو کاستن معرفت از وجود شناسی به موجود مادی می پردازد *اخلاق از مکتب فلسفی مایه و جان می گیرد آن گونه که فلسفه ی اخلاق محل بحث می شود*ماتریالیزم مجوز نمی دهد بلکه خود جوازی نمی تواند داشته باشدمگرنه این است که جواز غیرمادی قلمداد میشود *جهان بینی الهی اصالت دارد وخدمت را به نیکی برمی تابد اگر مشکلی متصور است از برخی از باصطلاح جهان بینان آن است.*ماتریالیزم و نیهیلیسم نحله های فکری هستند ونمی توانند به عنوان فلسفهقدعلم کنند!و البته اینان از خویشاوندان نزدیکند!فرزندان حقیر و صغیر نیهیلیسم از پستان مادری چون ماتریالیزم شیرنوشیده و خواهند نوشید! کسانی که خودکشی کرده یا میکنند فی الواقع درچنگال پوچ گرایی به اسارت افتاده اند چگونه خودکشی ازتوابع هیچ انگاری نمی تواند باشند! ضمنا محل کارم دبستان شهیدعلی پور کلدوزخ یک می باشد صلاح دانستی جهت تلمذ ازجنابعالی درخدمت حاضرم.دوست دارشما مرادی

  9. بی اندازه از ما شما را درود…خدمت جناب مرادی ارجمند:۱- ظاهرا درک و برداشت بنده و جناب عالی در باب مفاهیم مورد بحث ( ماتریالیسم و نیهیلیسم و…)به طور کلی متفاوت است و مباحثه و مفاهمه سخت مشکل می شود.۲- این ها دستاوردهای سترگ اندیشه بشری است. چه مایه خردمندان بلند همت که در این وادی برنادانی بشر نور افشانی کرده اند. البته که باید نقدشان کرد البته که می توان مخالفشان بود اما حقیر و صغیر دانستن آن ها راه و رسم درستی نیست.۳- جهان بینی الهی اصالت دارد اما فقط برای مومنانش. بسیاری از بزرگان فلسفه اگر نگویم همه آن هامایه و پایه ای از خرد و حفیفت در آن نیافتند. در ضمن این که هر عیب که هست از مسلمانی ماست ، مغلطه ای بیش نیست.۴- از قرار معلوم جناب عالی آموزگار می باشید که برای بنده همصحبتی شما نهایت افتخار و خرسندی است . بسیار خوشحال و امیدوار شدم که آموزگارانی خوش ذوق و اهل اندیشه چون شما در شهرمان  به آموزش فرزندان ایذه مشغولند. از دعوتتان  صمیمانه سپاسگزارم و ای کاش برایم مقدور بود خدمتتان برسم اما شوربختانه من سال هاست که در شهر دیگری  زندگی می کنم. امیدوارم در آینده این امکان فراهم شود… پیروز و سربلند باشید.

    • سلام و سپاس برجناب آقای خسروی عزیز،اگر دیدگاه قبلی تان را مرور بفرمایید باطنا نه ظاهرا درباب مفهوم ماتریالیسم اشتراک داریم!مشکل مباحثه نیزمیمون و مبارک است!**دونحله ی مذکور اگرچه دستاوردند اما درسترگ بودنشان و این که نورفشانی کردند یاظلمت نشانی مناقشه است!** حقارت در اندیشه به جهت معرفتی نه اندیشمندان و ازجنبه اخلاقی و..البته این نظری است نه راه و رسم(بااحترام به نظرجنابعالی)**اصالت جهان بینی الهی به مومنانش نیست بلکه برعکس..اگر شما دلیلی غیراز این دارید بفرمایید!**بنده ی محصل خردورزی ام به مغالطه ای اشارت کرده ای بفرمایید این کدام قسم از اقسام مغالطه است!؟و چه کسی از آن سود جسته است!؟ و این که در دیدگاه قبلی آورده ایم …برخی جهان بینان چه مناسبتی با کلام شما دارد و آیا از برخی به هر پیوند و پل زدن قابل تامل نیست بدوناین که برایش نامی بگذاریم و برچسبی براو بچسبانیم!! پیشنهاد می کنم -پیشنهاد دوم!-بر یادداشت بنده نقد کاملی برای همین پایگاه خبری-تحلیلی عصر ایذه بفرستید تامسافت و فاصله ها کوتاه ترشوند و بنده نیز بهره مند شوم و به پاسخ بنشینم.

      ضمنا بااحترام به نظرجنابعالی بفرمایید ازهمان بسیاری از بزرگان فلسفه(گرچه نگفته ای همه)!دو مورد را شاهد بیاورید که درجهان ببنی الهی فحص کرده اند و در آن پایه و مایه ای از خرد و حقیقت نیافته اند!! و…

      با احترام

  10. با سلام و احترام …۱-عرض بنده این بود فقط مومنان قایل به اعتبار اصالت جهان بینی الهی هستند. این که بگوییم جهان بینی الهی اصالت دارد ، درست نیست باید حدود اعنبار آن را مشخص کنیم. ۲- مغالطه مصادره به مطلوب. شما نتیجه را در مقدمه با فرض درستی آورده اید. اینکه بگوییم: x درست است اما بعضی از پیروان به خطایند، بله خطاکاری آن ها دلیل بر نادرستی x  نیست و در کل دلیلی برای درستی x  آورده نشده است. ۳- اولا که فلسفه ساحت تفکر و تحقیق است و الهی و غیر الهی ندارد. یعنی بی معنی است. اما اگر بخواهید نام فیلسوفانی را بدانید که ملحد بوده اند: میشل فوکو، نوام چامسکی، هایدگر، سارتر، راسل، نیچه، مارکس، شوپنهاور ، هیوم، دیدرو ، جان استوارت میل و …. در ضمن آن هایی که هم ملحد نبوده اند مانند دکارت ( که خدای آغازین داشت و دیگر کاره ای نبود) یا هگل که دو پهلو گفته است و … نیز هرگز جهان بینی الهی نداشتند.۴- دوست گرامی من با بیشتر سخنان شما در متن موافقم. نقد من به شیوه ارائه و نیز کاربرد نادرست بعضی مفاهیم بود.  گفتنی ها گفته شد و شما لطف فرموده پاسخ گفتید . پیروز و سربلند باشید

    • سلام،درود بر جناب خسروی ارجمند و عزیز،عبارت قبلی خود را در دیدگاه پبشین ملاحظه و مطالعه بفرمایید!جمله قبلی جنابعالی این بود که جهان بینی الهی فقط برای مومنانش اصالت دارد نه این که الان فرموده ای!این عبارت اخیر که وضوح دارد و به عبارتی توتولوژیک است چنانکه بگوییم الف الف است!این تغییر و تعویض موضع است نه تنویر آن!**این که بفرمایید جهان بینی الهی اصالت دارد با این نظر که بگوییدحدود و اعتبارش مشخص شود دوچیز است پس مااصالت راقبول کرده ایم و به دنبال محدوده هستیم!(خلط دوساحت ثبوت و اثبات روا نیست!)**این که بگوییم جهان بینی برخی از الهیون چنین است و چنان نیست بدان مفهوم نیست که از خودجهان بینی اعمال ننگینی سرمی زند چنانکه شما قائل شدهاید.
      این مطلب مغالطه نیست بلکه انفکاک اندیشه از اندیشمند و علم از عالم است.این مفروضی است(اصالت داشتن یا نداشتن جهان بینی که البته درجای خود به نحوه ی سلبییا ایجابی اثبات می شود)که به مطلوب مصادره نمی شود**جنابعالی چه دلیلی یا دلایلی بردیدگاه خود اقامه نمودید!؟**این که بگوییم  الف درست است(دلیل می خواهد اما خواستی برای اقامه ارائه نشد)مگر شما درباب این که الف نادرست است اقامه ای نمو ده اید!؟این که بگوییم بعضی پیروان الف به خطایندمنتج نمی شود که الف خطاست.ضمن این که حد وسط دریکی الف است و دیگری پیرو الف!اتفاقا این درمظان مغالطه است!بله درستی یانادرستی الف محور تعقل و برهان است و…**اگرفلسفه ساحت تعقل است که هست و اگر شما ازماتریالیزم بعنوان فلسفه نام بردید و قائلید که اصالت را درماده می داند از لوازم مبرهن این دیدگاه این است که فلسفه الحادی و… داریم گرچه ذات فلسفه تعقل محض است!**دیگر سخن شما سرور ارجمند ایننبود که فیلسوف ملحد نداریم!(به لوازم سخن خودتان دربالا عنایت بفرمایید!) لطفا پیام قبلی تان را مرور بفرمایید!گفته بودید که:”درجهان بینی الهی خرد و حقیقت ناب نیافتند”مگر این فیلسوفان چون سارتر و…درجهان بینی الهی مداقه کرده بودند که نیافتند!؟برچه اساس فرموده بودید؟!**مسلما ملحد خدا راقبول ندارد و الهی خدا را قبول دارداین که توضیح واضحات و اظهرمن الشمس است**آیا برای فیلسوفان الهی مصادیقی چون ملاصدرا،بوعلی،فارابی و…می توانند عنوان شوند!!؟ **از محبت شما سپاسگزارم.بااحترام

  11. درود فراوان …حضور محترم جناب مرادی …۱- بنده هرگز قبول نکرده ام که جهان بینی الهی اصالت دارد. اصلا بحث ثبوت و اثبات نیست. غرض تعیین سور قضیه بود. مثلا بگوییم:” برخی از انسان ها (که مومنانشان خواندم) معتقدند جهان بینی الهی اصالت دارد.”  شما پیش از این فرموده بودید:” جهان بینی الهی اصالت دارد و خدمت را به نیکی بر می تابد.” خب این غلط است چون کامل نیست (نیاوردن سور) و این طور می رساند که اصالتِ جهان بینی الهی امری بدیهی و جهانشمول نزد همگان است درصورتی که نیست.  ۲- جهان بینی الهی یک شالوده فکری است که بوسیله کنش پیروانش نمود پیدا می کند. چنان که کمونیسم ، فاشیسم ، لیبرالیسم و … هریک نمود خاص خود رادارند بعید می دانم تصدیق نفرمایید  که ارتباطی جان دار(نه همه جانبه) بین آن پندار و این کردار وجود دارد. ۳-  این دقیقا جمله حضرتعالی است: ” *جهان بینی الهی اصالت دارد وخدمت را به نیکی برمی تابد اگر مشکلی متصور است از برخی از باصطلاح جهان بینان آن است.*”  برادر عزیز به کدامین دلیل می گویید جهان بینی الهی اصالت دارد؟؟؟  حالا جهان بینان هرچه می خواهند بکنند یا نکنند. اینجاست که بنده عرض کردم مغالطه  صورت گرفته است.  ۴- عرض بنده این بود که فلسفه  مستقلا راه خودش را می رود و قیدی برای آن نمی توانیم متصور شویم.  الهی و الحادی اعراض فلسفه هستند. و این که فلسفه ای الحادی باشد جز موضوع اعتقاد به خدا چیز دیگری را نشان نمی دهد. چنان که مارکس و هیوم هر دو ملحدند اما دو فلسفه متفاوت دارند.  ۵-  دوست گرامی برای اینکه پیش از سارتر دیگران این کار را کرده بودند. وقتی که  گالیله و کوپرنیک و… ( بطور کلی نوزایش) یکی یکی بطلان ادعا های کلان الهیون را ثابت کردند دیگر مایه ای نماند…۶-  و اما فارابی و پورسینا و ملای صدرا… بله فیلسوفان الهی بودند (اگر با مبحث قبل خلط نشود) اما چند نکته:آن ها دو بند بر پای اندیشه شان بود. اهل خود کم بینی نیستم اما باید واقع بین بود. فارابی و بوعلی  در  اصل شارحان ارسطو بودند یا دقیقتر بگویم فلوطین(نوافلاطونیان). مانند انسانی هستند که می خواهد عقب عقب  به جلو برود. به جای این که چشم به پیش داشته باشند نظر به پس داشتند.بند دوم  همان سم مهلک  و کشنده اندیشه ،یعنی وهمیات مذهب… البته که نوابغ بزرگی بودند مخصوصا ملا صدرا با اثبات اصالت وجود و حرکت جوهری می توانست با این دو بال پرواز کند اما صد حیف پای عقل در بند بود. به قول ارسطو  هرکجا که انسان اتخاذ موضع کرد عقل از پرسشگری می ماند و اگر پرسشگری نباشد دانشی نخواهد بود. و شوربختانه مذهب همه مواضع اساسی انسان را معین کرد برای محکم کاری شمشیر هم کنارش نهاد. و عقل عزیز در کار  حقیر  وهمیات افتاد…جناب هومان خان از همراهی شما در این  گفتگو صمیمانه سپاسگزارم.روز و روزگار خوش

    • باسلام و درود برجناب آقای خسروی ارجمند؛- همیشه اندیشه می کنم به جای این که هرگز قبول نکنم.- پاسخ بنده راجع به جهان بینی الهی در راستای سخن شما درمورد ننگین بودن بسیاری از اعمال آن بود! گفتم که جهان بینی الهی اصالت دارد و کلام شما درحیطه اختلاط منظر و ناظر می گنجد-نیاوردن سور قضایا این افاده را ندارد که بداهت دارد- اصیل بودن جهان بینی الهی نظری است نه بدیهی.-بین جهان بینی و جهان بین ارتباط و مناسبت هست اما نه ازسنخ ضرورت و الزام -الوهیت و الحادی ازمبادی و مبانی و جوهرتعقل مایه می گیرند واز نتایج آن هستند -مادیون نمی توانند دیدگاه اعتقادی الهیون رابه بطلان بکشانند چه حیطه معرفت آنان اخص است-فلسفه های الهی  و ازناحیه دیگربه تعبیرشما الحادی و… ممکن است درمتدولوژی متنوع باشند امادرمبانی مشترکند-درفلسفه اسلامی صدها مسئله فلسفی مستحدثه است این به معنای به جلو رفتن است نه به تعبیرشما…درسیر تکامل فلسفه پیش و پس اندیشه ها اعتباری ندارد بلکه جوهره آن ها اصل است-وهمیات مذهبی که فرموده اید تنافرجوهری دارد وهم کجا و مذهب…!اگر مذهب را بند می دانید با کدامین جواز آن را به کلیت تسری میدهید! درحالی که مذهب برای فلاسفه الهی واسلامی مصباح طریق تعقل است و…-حرکت جوهری ملا صدرا حاصل چنین بینشی است…-مشکل اتخاذموضع نیست بلکه مشکل عدم تامل وثیق در مواضع است-چگونه اتخاذ شما درباب مذهب که بند  است و عقل را… صحیح است اما موضع دیگران عقل را  به وهم افکنده است!!مسئله دراین مقال موضع اتخاذ نیست بلکه وضعیت متخذ است.-چرا جهان بینی الهی اصالت دارد!؟چون دراین بینش جهان دراثرصدفه و حادثه به انفجار نرسیده -هیچ چیز عبث و بیهوده نیست-جهان هدفداراست و براساس حکمتی بالغه و مشیتی حکیمانه تدبیرمی شود-انسان دراین جهان بینی رها و سرگردان نمی باشد-دراین بینش هم وجود مادی وهم وجودغیرمادی مقبولند-جهان را آفریدگاریست حسابگر و غیرمادی که براساس طرح و نقشه آن را اداره می کند-دراین جا جهان مبدا و معادی دارد،بی سرانجام و بی سرآغاز نیست دراین بینش ماده نمی تواند بیافریند و صرفا مخلوق است-دراین بینش مرگ ادامه ی حیات است و نابودی و فساد نیست-دراین جا سود و منفعت  مادی محض حکومت نمی کند بلکه حقیقت حکمرانی دارد- و… چگونه مفروض است که ماده ی کور،کر و فاقدشعور را اصیل بدانیم مگرماده ی بدون شعور می تواند موجودی ذی شعور رابیافریند! مگرجهان خلقت باصدفه مدیریت می شود مگر بااتخاذ موضع نمی توان بنیادی تر پرسید و فهمید؟!مگرپرسشگری ازسنخ جسم است که فرو افتد و…اگرمسیربحث رااز آغاز تاانجام ملاحظه بفرمایید همواره مبحثی دیگرمطرح شده است نه تداوم مسائل مطروحه ونه بطن ومتن مقاله موردنقد!

      سرور محترم لطفا این دیدگاه و اندیشه خودتان را مرور،بررسی و تحلیل بفرمایید! قبلا فرمودی که بسیاری از فلاسفه اگرنگویم همه آنها درآن-جهان بینی الهی -مایه و پایه ای ازخرد وحقیقت نیافتند. سپس برای بسیاری از فلاسفه از فیلسوفان ملحد مثال آوردی! اکنون از آن بسیاری، از گالیلئو گالیله ی ایتالیایی و نیکلاس کوپرنیک لهستانی شاهد آوردی!! اولا که این بزرگان فیلسوف نبودند بلکه منجم ریاضی دان و فیزیکدان- گالیله- بودند درثانی آن ها با آموزه های غلط کلیسا به مبارزه برخاستند نه کلیسا همه ی جهان بینی الهی است و نه این دانشمندان بسیاری از فلاسفه اند! و اصلا سنخ مبحث آنان جهان بینی علمی بود نه حوزه مسائل اعتقادی. گرچه مباحث علمی هم در آموزه های دینی آمده است . گالیله می گوید:”ریاضی زبانی است که خدا با آن جهان را نوشته است.”و دیگر آن که:”مسیرزندگی ما هرچه باشد ما باید آن را به عنوان بزرگترین هدیه از دست خدا دریافت کنیم.” کوپرنیک نیز می گوید:”جهان توسط بهترین و منظم ترین خالق برای ما ساخته شده است.” و در ادامه با احترام تام و تمام خدمت شما تقدیم می دارم که اگر مایل به ادامه بحث هستید لازم می آید -پیشنهادسوم!-که محور و مدار همان یادداشت ناخدمتی به فرزندان ایذه ای… باشد و تمام بندها، عبارات و واژگان آن نه چیزهای پراکنده دیگر…چراکه” الکلام یجرالکلام”به تعبیر ما بختیاری ها**حرف حرف کشه و گندم برشته، او**-حرف حرف میکشد و می آورد و گندم برشته آب- و…

      بااحترام وسپاس

  12. با سلام و احترام…جناب مرادی گرامی پیش از هر چیز از تاخیر پیش آمده پوزش می خواهم. کاملا حق با سرکار است  که به این شیوه ادامه دادن راه به جایی نمی برد.  می خواستم مطالب مورد اشاره جنابعالی را  در همین حاشیه تقدیم کنم اما با خواندن یادداشت اخیر جنابتان ( انقلاب و انتظار)  مصمم شدم در غالب متنی کوتاه برای مدیریت محترم عصر ایذه ارسال کنم و امیدوارم در سایت ارایه گردد. در ضمن افاضات مفصلی ایراد فرمودید که حسب الامر بماند تا بعد… فقط به جهت یادآوری برای گفتگوهای احتمالی آینده به عرض برسانم بنده تلاشم بر این است سخن به ایجاز و اختصار بگویم خاصه اگر مخاطب انسان فرهیخته ای چون جنابعالی باشد که به قول معروف: ” العاقل یکفی الاشاره” بنابر این اگر توضیحات بیشتری ندادم به معنی این نبود که گالیله را فیلسوف بدانم. چنان که همگان دانند که وی دانشمند بود…. سپاسگزارم – خسروی

    • سلام و درود بر برادر ارجمندم جناب خسروی عزیز،از حضرتعالی سپاسگزارم که در این نقد و نظر دوستانه و صمیمانه حضور پیدا کردید. هم چون سایر دوست داران اندیشه به دنبال آموختن و دریافتن مسائل هستم کار جوینده ای مثل بنده افزودن تجربیات عقلانی و مجرب است. افاضه کارمحصلی چونان بنده نیست برادر خوبم. گالیله را به عنوان مصداق آورده بودید با نظربه کلام پیشین  تان…باختصار گفتن و…هنربزرگی است و بدان مشتاقم گرچه شاید مخاطبان دیگری نیز دراین میان شرف حضور داشته باشند. آن قدر که ماهی به آب و آدمی به هوا محتاج است البته که به نقد و نظر مشتاق تر و محتاج ترم. دوستدار شما. هومان

قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.