کد خبر : 46686
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۵ - ۲۰:۲۸
43 views بازدید

پدر واژه‌ای با درد آشنا

پدر واژه‌ای با درد آشنا

پدر، واژه‌ی بادرد آشنا   مردی که در اثر سرد و گرم روزگار، شانه فرسوده کرد تا قوزی شوند برای نیشخند از ما بهتران دستهایش پراز نقش‌‌های آجرهای سفالینی که در گرمای پنجاه درجه به سویش پرتاب می‌شد پاهایش خسته از ریل‌هایی بی‌توقف درپی قطار سریع السیر زندگی موهایش برباد رفته از پی آسایش خردسالانش

پدر، واژه‌ی بادرد آشنا

 

مردی که در اثر سرد و گرم روزگار، شانه فرسوده کرد تا قوزی شوند برای نیشخند از ما بهتران

دستهایش پراز نقش‌‌های آجرهای سفالینی که در گرمای پنجاه درجه به سویش پرتاب می‌شد

پاهایش خسته از ریل‌هایی بی‌توقف درپی قطار سریع السیر زندگی

موهایش برباد رفته از پی آسایش خردسالانش

دکمه‌ی شلوارش عاریه گرفته از پیراهنش

صدای جیرجیرک‌ها آیینه‌ای از انعکاس چرخ‌های پنچر شده‌ی گاریش

عرقش‌، ملات‌های سیمانی بسیاری را سفت ومحکم ساخت

از بالای داربست به کوچک بودن خانه اش می‌اندیشید و آه‌های مادر را شمارش می‌کرد

به فکرماهی تابه‌ی خالی، پاهای برهنه، بشقاب‌های شسته از بی غذایی، نمی‌توانست تا تا نیمه‌های شب به خانه بیاید،

پدر با زهر افعی و کبری هم درمانگاه نمی رفت !

دیروز برای درد نداری روی تخت قدیمی حیاط دراز به دراز آسمان را پرسه زد، مژه نمیزد!

دکتر گفت: سکته‌ی دومش بود آن‌هم برای دیدن شلوار چهل تکه دختر کوچکش

 

پدر چند روزی است که قد قامت الصلاة هایش را نشسته می خواند

“پدرجان، روزت مبارک”

سارا محمدی نوترکی

 

انتهای پیام/*

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.