تاریخ : یکشنبه, ۱۹ آذر , ۱۴۰۲ 28 جماد أول 1445 Sunday, 10 December , 2023
7

۱۰ سال منتظر شهادتش بودیم

  • کد خبر : 9852
  • 08 فروردین 1394 - 11:39
۱۰ سال منتظر شهادتش بودیم

عصر ایذه: شهید علی عسگری یکی از شهدای مدافع حرم است. روی سنگ مزار این شهید بزرگوار جمله‎ای حک شده […]

عصر ایذه: شهید علی عسگری یکی از شهدای مدافع حرم است. روی سنگ مزار این شهید بزرگوار جمله‎ای حک شده که نقل قولی از زبان خود اوست. «امیدوارم حضرت زینب (س) مرا به‎عنوان پاسدار حرم مبارکش و مدافع شیعیان مظلومش پذیرفته باشد».

 

139310101131323144407683

 

«طاقانک» یکی از شهر‎های استان چهار محال و بختیاری و در بخش مرکزی شهرستان «شهرکرد» واقع است. دهم بهمن ۱۳۹۱، این افتخار را کسب کرد که یکی از جوانان برومندش، در جریان دفاع از حرم حضرت زینب (س) در سوریه، شربت شهادت بنوشد. شهید علی عسگری متولد ۱۳۶۲ بود و امروز افتخار شهر خود و ستاره‎ای درخشان در آسمان مظلومیت تشیع است. روی سنگ مزار این شهید بزرگوار جمله‎ای حک شده که نقل قولی از زبان خود اوست. «امیدوارم حضرت زینب (س) مرا به‎عنوان پاسدار حرم مبارکش و مدافع شیعیان مظلومش پذیرفته باشد». آنچه می‌‎خوانید بخش‌هایی از گفت‎وگوی ویژه نامه نوروزی «پنجره» با برادر این شهید است.

شهید عسگری نماد یکی از افراد معمولی جامعه هستند که به صورت عادی به دفاع از حرم مطهر عقیله بنی هاشم شتافتند و در این راه شهید شدند. آنچه روح یک فرد عادی جامعه را چنین پروازی می‌دهد چیست؟

ایشان بسیجی داوطلبی بود که علی‎رغم تمام موانعی که در این راه داشت، تمام این موانع را دور زد و از درآمد خودش که یک درآمد معمولی و کارگری بود، تمام هزینه‎‌ها را پرداخت کرد و به جبهه سوریه اعزام شد تا اینکه به شهادت رسید. ایشان به‎عنوان بسیجی داوطلب به سوریه رفتند و با نیرو‎های مدافع حرم تشکیل یک گردان دادند.

انگیزه ایشان از رفتن به جبهه سوریه با توجه به اینکه ایشان یک نیروی داوطلب بودند، چه بود؟

ده سال پیش از شهادت ایشان، ما منتظر شهادتش بودیم! در ابتدای حمله آمریکا به عراق، یک شب با هم داشتیم یک برنامه تلویزیونی می‌‎دیدیم که در آن نشان می‌‎داد که سربازان آمریکایی در عراق به زنان مسلمان و غیر مسلمان عراقی توهین می‌‎کنند. ایشان وقتی با این صحنه‎‌ها مواجه شد، تنش لرزید و اصلا دچار یک حالت عجیبی شد! این مسئله را در وصیتنامه‎اش نیز قید کرده است. ایشان به من گفتند که برادر! رسول الله فرموده است که هرکس ندای کمک خواهی مسلمانی را بشنود و به فریاد او نرسد، مسلمان نیست! ما اسم خودمان را مسلمان گذاشته‎ایم و به این بی‎توجه هستیم. این را گفت و بلند شد. ده سال پیش ایشان به عراق رفت و در کنار گروه مقتداصدر به جنگ پرداخت. در عراق آرپیجی‌زن بود. تمام هزینه‎‎های اعزام و سفرش به عراق را نیز از هزینه شخصی خودش پرداخت می‌‎کرد.

ایشان معتقد بود که حکم جهاد و شهادتش را بلاواسطه از دست امام حسین (علیه‎السلام) دریافت کرده است. صبح روزی که می‌‎خواست به جبهه سوریه اعزام شود، خطاب به مادرش گفت که وعده نهایی به من داده شده، امام حسین (علیه‎السلام) دیشب در خواب به من وعده جهاد و شهادت داده‎اند. همه کار‎‌ها و حساب و کتاب‌هایش را انجام داد و تنها یک فیش حج تمتعش را به مادر و پدرشان داده و راهی سوریه می‌‎شود.

یعنی بدون هیچ وابستگی به ارگان دولتی یا نظامی به سوریه رفته بود؟

ایشان فقط به‎خاطر حدیث رسول الله (ص) که فرمودند هرکس ندای فریادخواهی مسلمانی را بشنود و به کمک او نشتابد مسلمان نیست، راهی سوریه شد. ایشان به‎خاطر ولایت راهی سوریه شد و یکی از خصوصیات بارز ایشان که در صدر تمام خصوصیات ایشان بود، ولایتمداری ایشان بود. ایشان در زمان فتنه در بندرعباس در پروژه‎ای عهده دار امور جوشکاری بود. وقتی مطرح شد که رهبری می‌‎خواهد در نماز جمعه حاضر شود و به بررسی نکاتی درباره فتنه بپردازد، ایشان از بندرعباس به تهران آمد و در نماز جمعه شرکت کرد. هنگامی که حضرت آقا در خطبه‎‎های نماز جمعه خطاب به حضرت ولیعصر فرمودند که مولای من! آقای من! جسم ناقصی دارم که آن را هم تقدیم به انقلاب می‌کنم، شهید عسگری به پهنای صورت اشک می‌ریزد و در جریان فتنه به یاری رهبر می‌‎شتابد. این یعنی دقیقا خود را با منویات آقا منطبق کردن. شهید عسگری هنگامی که صحبت‎‎های آقا پخش می‌‎شد سکوت می‌کرد و سرتاپا گوش می‌شد به استماع کامل سخنان ایشان می‌پرداخت و دیگران را نیز به سکوت و گوش دادن ترغیب می‌‎کرد. اگر می‌‎خواهید بگویید که چه‎چیزی شهید عسگری را به اینجا رساند، باید بگویم که صداقت، ایمان، ولایتمداری و نماز شب‎‎های ایشان بود که وی را به این درجه رساند.

شما از نحوه شهادت ایشان چطور مطلع شدید؟

یادواره تجلیل از بازیگران سریال شهید بابایی از تلویزیون در حال پخش بود. من در خانه بودم و در حال نگاه کردن آن برنامه بودم. در همین هنگام بود که مجری برنامه گفت به احترام خانواده شهید بابایی بایستید، من نشسته بودم و به احترام ایشان و خانواده‎شان ایستادم. وقتی از جای خودم برخاستم، تلفنم زنگ زد! از سوریه تماس گرفته بودند و خبر شهادت آقای علی عسگری را به من دادند. ما ده سال بود انتظار شهادت او را می‌‎کشیدیم. شهادت در رفتار و چهره او نمایان بود. من پس از شنیدن این خبر خدا را شکر کردم. اگر جز این بود باید افسوس می‌‎خوردیم. اکنون هم خدا را شاکریم که شهیدی در راه خدا دادیم و برای شفاعت امیدواریم.

 

تسنیم

لینک کوتاه : http://www.asreizeh.com/?p=9852

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.