فراخوان نخستین جشنواره شعر گویشی استانی و مناطق زاگرس نشین با عنوان «دا بیت»

فراخوان نخستین جشنواره شعر گویشی استانی و مناطق زاگرس نشین با عنوان «دا بیت»

به گزارش عصر ایذه، نخستین جشنواره شعر گویشی استانی و مناطق زاگرس نشین با عنوان «دا بیت»استان خوزستان، شهرستان ایذه با هدف نشر آیین ها، آداب و رسوم، حفظ ارزش های قومی و گوگَری در سه بخش شعر کلاسیک “شامل تمام قالب های شعری” سپید و نیمایی با  موضوع های: ۱)  بیت بندی های آیینی

به‌مناسبت یکمین سال عروج زنده‌یاد شهرام محمدی

به‌مناسبت یکمین سال عروج زنده‌یاد شهرام محمدی

“به مناسبت یکمین سال عروج ملکوتی بزرگ مرد تاریخ، زنده‌یاد شهرام محمدی” دل‌تنگ خانواده‌اش بود. جاده به‌سرعت، او را از نگاه‌های منتظر فرزندانش دور می‌ساخت. اشک‌های دوری‌اش در پیچ‌وخم مسیر پرفراز و نشیب، دل‌سنگ‌ها آب کرده بود. این بار تاریخ می‌خواست رشادت‌های دلیر مردی به نام “شهرام محمدی” را به ثبت برساند. کارگر مهربان و

تنها اعتیاد زندگی‌ام

تنها اعتیاد زندگی‌ام

مراسم شب هفت پسرعمویش بود، بیشتر از همه گریه می‌کرد خواننده اسامی متمتعین فامیل را در اشعار مرثیه مانندش لحاظ کرد نامی از احسان نبود! عده‌ای از خویشان نزدیک که دستشان به دهانشان می‌رسید، بعد از ذکر خیر از مرحوم درگوشی حرف‌هایی نجوا نمودند احسان گوشه‌ای تنها ایستاده بود، کسی طرفش نمی‌آمد گودرز درحالی‌که تسبیح

دیــــــدار

دیــــــدار

از وقتی مریم ازدواج کرده بود کمتر وقت می‌کرد به دوستان دبیرستانی‌اش سری بزند. ساره که موقعیت مریم رامی فهمید دلش نمی‌خواست به این راحتی با ازدواج دوستش درشهری دیگر، او را فراموش کند و یا قطع رابطه نماید. مریم از اینکه نتوانسته بود فرصتی پیدا کند تا به دیدار ساره برود ناراحت و شرمنده

اتوبوسی که سربازانش را با چشمانی نیمه باز ترخیص می‌کرد

اتوبوسی که سربازانش را با چشمانی نیمه باز ترخیص می‌کرد

در پیچ‌های تند جاده، اتوبوس بالا و پایین می‌رفت تا سربازان را به مقصد برساند هرکدام در آرزویی نگاهش را ازشیشه‌های خاک آلود اتوبوس به دور دست‌ها فرستاد یکی از آن‌ها خود را درجشن عروسیش داماد می‌دید، خواهرش کل می‌زد، مادر برایش اسفند دود کرده بود، دختری بالباسی سپید، دست در دستش به خانهٔ بخت

طعم عرق

طعم عرق

پدرهمیشه می گفت: درس بخوان، خوشبخت می‌شوی خودش یکی از باهوش‌ترین دانش آموزان بود مقتصد و مرتب، مهربان و از خودگذشته، باوقار و مودب پدرفوق دیپلم بود کارگر عسلویه لوله های سایز بالا را به گرده می‌کشید سیم ها را به لوله‌ها خوب گره می‌زد   نمی‌دانم چرا پسری بی پول چون من داشت پدر

پدر واژه‌ای با درد آشنا

پدر واژه‌ای با درد آشنا

پدر، واژه‌ی بادرد آشنا   مردی که در اثر سرد و گرم روزگار، شانه فرسوده کرد تا قوزی شوند برای نیشخند از ما بهتران دستهایش پراز نقش‌‌های آجرهای سفالینی که در گرمای پنجاه درجه به سویش پرتاب می‌شد پاهایش خسته از ریل‌هایی بی‌توقف درپی قطار سریع السیر زندگی موهایش برباد رفته از پی آسایش خردسالانش

عیدی امسال؛ یار مهربان

عیدی امسال؛ یار مهربان

بهار از راه می رسد با رنگ‌های بدیع و دل‌فریبش، در فراسوی طراوتش‌، خزانی تداعی می شود که سرشار از شعور و رستن است.

شهید مدافع ولایت

شهید مدافع ولایت

امروز سه جمادی الثانی سالروز شهادت  “فاطمه زهرا”سلام ا…علیها است، عصاره ی عصمتی که در نزد مسلمانان جهان والاترین بانو محسوب می شود. بانویی که برای همه دعا میکرد و دیگران را مقدم می دانست، مقام مطهری که با وجودش واژه ای بنام دختر ابهت و شکوه به تاراج رفته اش را باز پس گرفت

عروسک های پشت ویترین، روسری گل اناری، کفش های پاشنه بلند !

عروسک های پشت ویترین، روسری گل اناری، کفش های پاشنه بلند !

عصر ایذه: از بنفشه های سرزده در پشت بام های کاه گلی، قاصدک های دیار بابونه، بق بقوی کبوترهای پنجره ی کاهدان، از پونه و پنیرک، چشمه های بدون آبشار، خانه تکانی صنم بانو و حنابندان بی بی ماه نساه نشانه های بهار را می توان دریافت. برای برخوردار بودن از هفت سینی معمولی و

در خانه مان هست همه چیز، جز پیاز

در خانه مان هست همه چیز، جز پیاز

عصر ایذه: در هفته‌ی گذشته قیمت پیاز به طرز چشم گیری بالا رفت که در سال های اخیر بی سابقه بود، این موضوع دست مایه طنز پردازان مختلف شده است. شعر زیر به قلم شاعر جوان و طنز پرداز ایذه ای در وصف گرانی پیاز و ارتباط آن با انتخابات پیش رو نوشته شده که

    Sorry, no posts matched your criteria.

مدرسه فوتبال تخصصی و حرفه ای رضا مرادی