پدر واژه‌ای با درد آشنا

پدر واژه‌ای با درد آشنا

پدر، واژه‌ی بادرد آشنا   مردی که در اثر سرد و گرم روزگار، شانه فرسوده کرد تا قوزی شوند برای نیشخند از ما بهتران دستهایش پراز نقش‌‌های آجرهای سفالینی که در گرمای پنجاه درجه به سویش پرتاب می‌شد پاهایش خسته از ریل‌هایی بی‌توقف درپی قطار سریع السیر زندگی موهایش برباد رفته از پی آسایش خردسالانش

    Sorry, no posts matched your criteria.