یادس وخیر همسو که حونه ها خشت و گلی و برد ولاشه حشکامون ارهچی نداشتن! تش و دی هاسون بلاز بیدن و روشنا! ایما هم ساده بیدیم، صاف، بی خار و پرزین!
وقتی به یادت می آورم جانم می سوزد و جگرم خون می شود!آخر تو به جرم کدامین گناه ناکرده به این سرنوشت تکراری و تاریک محکوم و مبتلا شده ای!