به گزارش عصر ایذه، در آن روزها که پرندگان مهاجر دستهدسته در بندون فرود میآمدند و ما بیاختیار محو تماشایشان میشدیم، هرگز تصور نمیکردیم روزی حتی یک قطره از آن حجم عظیم آب باقی نماند.

برای مردم حاشیه تالاب، صدای پرندگان بخشی از آرامش شبانه بود. سفرهها با ماهیهای بندون رنگ میگرفت، دامها در حوالی تالاب چرا میکردند، و زندگی به این نگین نیلگون ایذه وابسته بود.
اما از نیمهی دوم دههی هشتاد، با افزایش جمعیت، حفر چاههای عمیق در اطراف تالاب شدت گرفت. بخش قابل توجهی از آب شرب ایذه و روستاهای اطراف از سفرههای زیرزمینی بندون تأمین شد.
خشکسالی و کمبارشی در کاهش سطح آب نقش داشتند، ولی این چاهها بودند که بندون را از درون تهی کردند. طرحهای کشاورزی، بدون نظارت یا اعتراض، با حفر چاههای جدید به کشت یونجه و برنج پرداختند.
ما که روزگاری در سایهی آن تالاب بزرگ شدیم، با دیدن خشکی و نابودیاش، تلخترین خاطرات را تجربه میکنیم.
بعد از تبدیل کردن آن زیبایی کم نظیر به بیابان، محیط زیست دو دستی ۱۳ میلیون متر مربع تالاب بندون را به مسکن و شهرسازی تقدیم کرد !
در همان زمان بارها هشدار دادیم که امکان احیا وجود دارد؛ یا حداقل با کاشت گونههای مقاوم، میتوان از تبدیل آن به منبع گردوخاک جلوگیری کرد. اما هشدارها بازهم شنیده نشد.
و امروز، کابوس دیروز به واقعیت تبدیل شده: چاهها یکی پس از دیگری خشک میشوند، سفرههای زیرزمینی رو به پایاناند، و بندون، این زیستبوم کمنظیر، به نقطهای برای تولید گردوغبار بدل شده است.
















